
ما فاتحان قلعه های فخر تاریخیم
یادگار عصمت غمگین اعصاریم
ما
فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
راویان قصه های رفته از یادیم
کس به چیزی یا پشیزی بر نگیرد سکه ها مان را
چشم می مالیم و می گوییم
ما برای فتح می آییم ٬ تا که هیچستانش بگشاییم ...
عصر امروز جمعه در گوشه ای از این شهر مراسم یادبود همنوردی برگزار گردید که جسمش در میان یخچال های علم کوه به امانت مانده است ... یادش گرامی و روحش شاد ... خیلی ها آمده بودند برایش فاتحه بخوانند ... چشمان پدرش را هیچگاه فراموش نخواهم کرد ... چقدر سخت است دوری فرزند ...