چشم انداز های نظری
بررسی ارتباط میان اقتصاد و ورزش از چشم انداز جامعه شناسانه، از دو جنبه نظری و تجربی قابل تأمل است. در مورد نخست، می توان به دو دیدگاه نظری متفاوت و متعارض اشاره كرد. دیدگاه اول بر این باور است كه مقامات و گردانندگان فعالیت های ورزشی باید مبادرت به نوسازی [10] رهیافت آماتوری در مورد بازاریابی ”محصول“ خود - یعنی فعالیت های ورزشی – و همسویی بیشتر آن با تجارت و سوداگری نمایند (25). این دیدگاه ، روند تجاری شدن ورزش را روندی اجتناب ناپذیر تلقی میكند و بر این باور است كه مقامات و دست اندكاران ورزش باید تمهیداتی را به منظور سازگار نمودن ساختار ورزش با تجارت اتخاذ نمایند. این دیدگاه بر كاركردی بودن تجاری شدن ورزش از جنبه افزایش امكانات و تسهیلات، فراهم شدن تمهیداتی برای سرگرمی مردم و افزایش همبستگی اجتماعی، و ارائه الگویی برای موفقیت و سیستمی از انگیزش های مثبت تأكید دارد(15). از این منظر عنوان میشود كه تجاری شدن ورزش پیامدهای مثبت فراوانی داشته است. از جمله این پیامدها میتوان به افزایش تسهیلات و امكانات رفاهی و خدماتی برای تماشاگرانِ رویدادهای ورزشی اشاره نمود(28). همچنین، ”كریچر“ معتقد است كه تجاری شدن سبب دگرگونی مخاطبان ورزش شد و در جریان تحول فضای اجتماعی و اقتصادی ورزش ”حامیان سنتی“ جای خود را به ”مصرف كنندگان مدرن“ دادند. به تعبیر وی این امر سبب شد تا طرفداران اوباش و فرومایه ورزش به حاشیه رانده شوند(10). البته پیروان این دیدگاه به جنبه های منفی تجاری شدن ورزش نیز توجه دارند اما به زعم آنان وجود مواردی مانند دوپینگ، خشونت و رقابت افراطی جزو كاركردهای نامناسب[11] تجاری شدن ورزش به شمار میآیند. این دیدگاه بر اختصاص عقلانی منابع یا وسایل تنظیم نیروهای بازار تأكید دارد (9) .
دیدگاه دوم، روند تجاری شدن را به منزله نشانه ای از روندهای ویرانگر در جوامع سرمایه داری تلقی میكند، چرا كه سبب كاهش كنترل ورزشكاران بر عملكردهای شان و تبدیل آنان به ”كالاهایی“ گردیده كه ارزش شان توسط نیروهای بازار تعیین میگردد(23 و 31). به زعم نظریه پردازان دیدگاه دوم، فراگرد تجاری شدن در عرصه ورزش در نهایت منجر به بیگانگی[12] ورزشكاران از فرآورده هایی شده است كه حاصل عملكرد خودشان است. افزون براین، صاحب نظران این دیدگاه استدلال میكنند كه تجاری شدن به ایجاد رابطه ای نامتوازن و نابرابر بین مدیران، مربیان، برنامه ریزان و سایر دست اندركاران فعالیت های ورزشی با ورزشكاران انجامیده و ورزشكاران را بدل به افرادی ”بیقدرت“[13] در جریان عملكردشان كرده است(25). ”گرونو“، یكی از پیروان رویكرد دوم براین باور است كه حفظ و استمرار نابرابری كاركرد اصلی ورزشِ تجاری است. به تعبیر وی، این نابرابری بر اساس سه پیش فرض كاركردی مهم صورت میپذیرد. اول، موفقیت و كامیابی از طریق فرایندهای رقابتی به ادغام افراد در جامعه شان كمك می كند. دوم، ورزشِ تجاری قشربندی اجتماعی را تقویت میكند. سوم، ورزشِ تجاری تمهیدی برای موفقیت و تحرك اجتماعی صعودی فراهم میكند. اما، به تعبیر ”گرونو“ حفظ و استمرار این نابرابری به برآورده شدن اهداف نظام اجتماعی كمك نمیكند، بلكه تنها به كسانی كمك میكند كه مناصب قدرت و ثروت را در اختیار دارند(16). برخی از پیروان دیدگاه دوم حتا ماهیت المپیك را نیز زیر سئوال برده و بر این باور تأكید دارند كه المپیسم ”انگاره ای اجتماعی“[14] است كه بازتابنده فرهنگ روزمره جامعه صنعتی غربی است. این افراد به طور خاص به چند پیامد منفی المپیسم مانند دوپینگ، خشونت و علمی شدن[15] ورزش اشاره میكنند. به نظر آنان، این مسائل اتفاقی یا كم اهمیت نیستند، بلكه دارای ارتباطی منطقی با انگاره های ورزش غربی و تأكیدش بر ”سریع تر، بالاتر، قوی تر“ است. المپیسم منعكس كننده سلطه استعماری غرب است و گسترش آن در جهان با موفقیت چشمگیری همراه بوده است (12) .
برخی از منتقدان تجاری شدن به فراموشی ارزش های آماتوری ورزش در جریان تجاری شدن اشاره میكنند. به تعبیر برخی از جامعه شناسان ورزشی ماركسیست، تجاری شدنِ ورزش نشان از تلاش و جستجوی نظام سرمایه داری برای پیدا كردن عرصه ای دیگر است كه در آن تولید سود و انباشت سرمایه امكان پذیر است(21).”ژان ماری بروم“ اندیشمند فرانسوی با برداشتی ”آلتوسری“ استدلال میكند كه ورزش هویتی استعلایی فرا و ورای دوره های تاریخی و شیوه های تولیدی نیست، بلكه برعكس ورزش حاصل یك نقطه عطف تاریخی است. در آغاز عصر صنعتی مدرن، ورزش ابتدا در انگلستان، یعنی در زادگاه شیوه تولید سرمایه دارانه پدیدار شد(4). ورزش بینالمللی و مدرن پدیدهای امپریالیستی است. به نظر وی، ورزش به گونه ای مستقیم با منافع سرمایه داران امپریالیست پیوند دارد. وی با اشاره به پیوند میان بازی های المپیك با اتحادیه های تجاری، اذعان مینماید كه ورزش به منزله فعالیتی كه وجه مشخصه جامعه صنعتی بورژوا است، بازتاب محضِ نظام سرمایه داری است. به نظر بروم، ورزش تحت تأثیر مؤلفه های تجاری و اقتصاد سرمایه داری به سمت تأكید بر اصول رقابت، ثبت ركورد، اندازه گیری و سنجش دقیق فضا، زمان و نتیجه پیش رفته است. به باور ”بروم“، ورزش سازماندهی عقلانی نتیجه عملكرد انسان است. به عبارت دیگر، ورزش بهرهگیری از ابزارهای علمی برای تولید حداكثر نتیجه از بدن انسان است. یكی از محورهای اصلی نظر ”بروم“ این است كه ورزش در مقابل دستگاه ایدئولوژیك سركوبگر، یك دستگاه ایدئولوژیك دولتی است. به این معنا كه ورزش به جای زور از اقناع و تلقینِ توهم آزادی و حق انتخاب استفاده میكند. ”بروم“ نتیجه میگیرد كه ورزش در نظام سرمایه داری به بازتولید روابط طبقاتی، و انتقال مضمون های ایدئولوژیك بورژوازی حاكم مانند اسطوره ابرمرد، فردگرایی، پیشرفت اجتماعی، موفقیت، كارآمدی و غیره میپردازد(4). ”جان هارگریوز“ نیز با اتخاذ دیدگاهی مانند ”بروم“ براین باور تأكید دارد كه ورزش بازتاب محض نظام سرمایه داری است. به زعم وی، ساختار و اخلاقیات فرهنگی ورزش كاملاً توسط نیروهای نظام سرمایه داری و منافع طبقه حاكمِ سرمایه دار تعیین می شود و تحت سلطه آن قرار دارد. بنابراین، ورزش فعالیتی كاملاً مبتنی بر بیگانگی است(20). ”ریگوئر“، یكی دیگر از پیروان دیدگاه دوم معتقد است كه در ورزش نوعی ایدئولوژی وجود دارد كه از دید مشاركت كنندگان پنهان است: تقویت انگاره تلاش سخت، موفقیت و وفاداری به گروه كه برای بازتولید یك جامعه سرمایه داری صنعتی لازم هستند. به نظر وی، این ایدئولوژی به حفظ وضع موجود و سلطه طبقه حاكم كمك میكند(11 و 29). سرانجام اینكه، برخی از پیروان افراطی این دیدگاه بر این باورند كه عملكرد نیروهای بازار در نظام سرمایه داری سبب تباهی ورزش شده است (5) .
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/11/27ساعت 11:19 توسط آموزگار (آیریا)
|