یونان :
به طوری كه معلوم است در اساطیر یونانی كوه جایگاه كشف و شهود بوده است. در اساطیر یونان كوه در خلقت بشر موثر بوده،بدین گونه كه “پرومتئوس” بنا بر دستور زئوس در محلی موسوم به “پانوپئوس” واقع در چند كیلومتری شمال شرقی كوه دلفی(زیارتگاه آپولون) از خاك رس گل آدم را سرشت و آن را شكل داد و زئوس بدان حیات بخشید.
در یونان بلندترین كوه،المپ (olympus) واقع در میان مقدونیه و تسالی بود. زیارتگاه زئوس، خدای خدایان در این كوه بود و اجتماع خدایان نیز در المپ صورت میگرفت.
ایران:
كوه “اوشیدرنه” در كنار دریاچه كیانسه جایگاه وحی اهورامزدا به زردشت است. بر حسب معتقدات ایرانیان،كوه مقدس البرز در میانه زمین واقع و به آسمان پیوسته است. از دوران ساسانی كوه سبلان محل الهام غیبی زردشت تلقی شد.
الوند، البرز، بیستون، كوه رحمت در تخت جمشید و … از كوههای مقدس ایران به شمار می روند.
تخت سلیمان در ایران جایگاه حضرت سلیمان شمرده می شد.
هند:
بر حسب معتقدات هندوان،كوهستان meru در مركز جهان قد بر افراشته است و بر فرازش ستاره قطبی میدرخشد.
ژاپن:
فوجی یاما مقدس ترین كوه ژاپن به شمار میرفت.
مكزیك:
اقوام آزتك برای خدایان خود بر بالای كوه قربانی می دادند و نام دو كوه “ایكستاسیمان” و “سبتاپتل” در مكزیك برگرفته از كهن ترین اسطوره های آزتكی است,نام كوه اول به معنای “زن خوابیده” و نام كوه دوم “كوه ستاره” است.
سریلانكا:
در سری لانكا,كوه آدم جایگاه فرود حضرت آدم از بهشت است.
اسلام:
در مجمع التواریخ و القصص و ماخذهای دیگر آمده است كه سنگهای خانه كعبه را فرشتگان از پنج كوه مقدس و حجرالاسود را از بهشت آورده اند.ازآن پنج كوه نام طور سینا،طور زیتا(زیتون)،كوه جودی و كوه حرا مشخصا ذكر شده است.این كوهها از آن جهت مقدس شمرده شدهاند كه نظر كرده خداوند بودند و پای پیغمبران به آنها رسیده بود: موسی و طور سینا،نوح و كوه جودی،عیسی و كوه زیتا،محمد و كوه حرا.
یهودیت:
كوه سینا جایگاه وحی بود.
مسیحیت:
برای مسیحیان ،جلجتا در مركز عالم قرار داشت و در عین حال،قله كوه كیهانی و جایگاه آفرینش آدم و مدفن وی بود.
كشتی نوح: كوه جودی كه طبق روایات، كشتی حضرت نوح بعد از پایان بارندگی بر روی آن قرار گرفت و زندگی جدید جانوران از آنجا آغاز شد. همچنین انسانها برای نامیدن برخی كوهها از واژههای مقدس استفاده كردهاند.
در هیمالایا چند كوه مشهور دارای نامهای مقدس هستند. معنای “آناپورنا” نخستین8000متری صعود شده توسط انسان، “الههی پربركت” است. “گوساینتان” سیزدهمین 8000متری، به معنای “خانهیمقدس است”.
پرفرازترین كوه جهان، “شومولونگما”(اورست)یعنی “الههی مادر برفها”. در بین 8000متری ها الههی دیگری نیز وجود دارد ؛”الههی فیروزهای” یا همان كوه “چواویو”. در قارهی آسیا و در نزدیكی اولانباتور، پایتخت مغولستان كوهی وجود دارد كه مغول ها آن را “بوگدوال” نام گذاردهاند:”كوه خدا”.
2-2- بناهای كوه مانند:
معماری بناهای كوه مانند،از این اعتقاد ناشی میشده است كه آدمیان قله كوه را نزدیكترین مكان به آسمان میدانستهاند و سعی میكردهاند كه مسكنهای خود را بر بلندترین نقطه كوه كیهانی بسازند،تا رسیدن به آسمان شدنی باشد.در واقع زیگوراتها ، اهرام ، مقابر و بناهای برجی شكل،گنبدها و معابد چندین طبقه بلند، در همه جا نمادی از كوه و آسمان بودند.این موضوع در سرزمینهایی كه به طور طبیعی فاقد كوه بودند بیشتر مشهود است،همانند:
بینالنهرین،مصرسفلی،جنگلهای مكزیك و پرو.
سومریان و بابلیان چون كوه مهمی نداشتند،زیگوراتها و عبادتگاههای خود را كوهآسا میساختند و با این كار وجود كوه را تداعی میكردند.اصولا واژه سومری زیگورات به معنای كوه است.
این شیوه معماری مذهبی نه تنها در آسیای غربی،كه در جوامع اینكا در آمریكای مركزی و جنوبی و در سایر نقاط دنیا هم رواج اشت.
رسیدن از زمین به آسمان پس از مرگ شاید دلیلی باشد كه باعث شده،شاهان هخامنشی در دل كوه(به عنوان واسطهای میان زمین و آسمان) دفن شوند.همینطور است بسیاری از مقابر برجگونه كه نمونهاشان در ایران كم نیست(همچون برج مقبرهای قابوس)و به عنوان راه ارتباطی میان زمین و آسمان و گذر روح متوفی از این راه،ساخته شدهاند. عروج به كوهها و فضاهای مرتفع انسان(زنده و مرده) را از زمین دور كرده و به آسمان نزدیك میكند و در واقع او را متعالیتر میكند. اگر فراعنه مصر در اهرام دفن شدهاند،نشان از این موضوع است كه از طریق بنای هرم،روح(كا) فرعون به آسمان میرسد و جاودانه میشود.
3- مركز دنیا:
مركز عالم،نقطهای است كه محور عالم از آن میگذرد و بدین ترتیب جایی آكنده از قداست است.
اعتقاد به مركز و ناف دنیا و همچنین محور جهان،یك باور قدیمی است كه برای مردم باستان بسیار با ارزش تلقی میشد. مركز نقطهای است كه همه چیز گرد آن میگردد.همچنین نماد بهشت و فضای مقدس را هم میپذیرد. در اسطورههای ایرانی اورمزد ،نخستین گاو و نخستین انسان را در میان جهان (ایرانویچ) میآفریند. مركز جهان در باور آدمی، گاهی جایی بوده است كه در انقلاب تابستانی،نور خورشید در آنجا عمود بر سطح زمین بتابد.و گاهی با كوه در ارتباط است.از طرف دیگر، انسان سنتی كه به دنبال زندگی در نزدیكترین حد ممكن به مركز جهان بوده است،علاوه بر اینكه معتقد بوده است كشورش،شهرش و معبد داخل آن واقعا در مركز جهان قرار گرفته است، می خواسته كه خانهاش نیز به عنوان مركز جهان قلمداد شود.یعنی دوست داشته كه جهان از خانه او آغاز شود و گسترش یابد.
اگر بخواهیم مفهوم مركز را در عناصر طبیعت بشماریم ،میتوانیم به قلب در انسان،خورشید در جهان،طلا میان فلزات،جواهر میان سنگها،نیلوفر در بین گیاهان،شیر میان حیوانات،شاهین یا عقاب در پرندگان،دلفین میان ماهیها،انسان میان مخلوقات،اجاق در خانه،محراب در معبد و … اشاره كنیم. نمادهای مركز نیز عبارتند از:ستون،درخت كیهانی،كوه مقدس،قلب،چشمه یا چاه حیات،هرم یا هر فضای مقدس دیگر ،نقطه مركزی صلیب و…
4- نماد شاه:
شاه نماد دسترسی به تعالی در جهان ناسوتی است. شاه در دنیای باستان با ایزد آفریننده و خورشید برابر است.شاه همانا خدای جهان و نماینده خورشید در زمین است. در اسلام، ملك یكی از اسماءالله است.بر طبق اعتقادات آفریقاییها،شاه به معنای صاحب تمام زندگی بشری و كیهانی است. شخصیت شاه چنان مهم بود كه تمامی تغییراتی كه روی تخت شاهی رخ میداد، مفهومی كیهانی داشت. سلطنت یك شاه بد یا یك شاه خوب در باروری و حاصلخیزی زمین،گیاهان و جانوران اثر بد یا خوب داشت. شاه نمیبایستی ناقص باشد. هرگونه نقص جسمانی شاه را از سلطنت بركنار میكرد.ضغف و پیری شاه،عدم لیاقت او برای پادشاهی بود. تاج،تخت و عصای سلطنتی از نشانههای قدرت شاه به شمار میروند.
5- نماد خورشید:
خورشید علاوه بر همه نمادهایی كه میپذیرد، سمبل قلب كیهان،تجلی خدا،فر،شكوه،عدل و سلطنت هم هست. توجه به خورشید در اساطیر و افسانههای مردم باستان، رشد بسیاری داشت. از همین رو تقریبا در تمامی نقاط جهان خورشید در زمینههای گوناگون تفكر بشر نقشی اساسی را میپذیرد. نماد و نقش خورشید را از نقوش سفالینهها گرفته تا ظروف و همچنین در نقاشیها در همه ادوار تاریخی میتوان تشخیص داد. خورشید به واسطه نور،عظمت و فایده،همیشه در نزد اقوام مختلف و به ویژه در رمانی كه بشر به كشاورزی روی میآورد،مورد احترام و تقدس بوده است. خورشید هم نماد زندگی است و هم نماد مرگ و هم نماد تجدید حیات پس از مرگ. نماد خورشید در میان انسانها “شاه” و در میان پرندگان، “شاهین” و “عقاب”،در میان گیاهان، گل “نیلوفر” و “آفتاب گردان” و در میان چهارپایان “شیر” است.
6- كوه و خدا :
قبل از هر چیز، جالب است بدانیم اینكه جایگاه خدا در كوه است،باوری عام و قدیمی است. پناه جستن خدایان به كوه و تولید مثل آنان در كوه و اقامتشان بر كوه از قدیم نمایانگر اهمیت و تقدس كوه نزد مردمان مدیترانه بوده است. موضوع مهم این است كه خدا در كوه با پیامبرانش سخن گفته است و همین موضوع باعث تقدس كوههایی شده كه به اعتقاد مردم این اتفاق در آنها صورت گرفته است.
هرودوت مینویسد:” ایرانیان عادت داشتند كه بر بلندترین قله كوهها برای زئوس(هرودوت خدای ایرانیان را زئوس تصوركرده است)قربانی دهند.”
ارتباط خدایان و اسطورههای هندی هم با كوه مشخص است. در هنر مسیحی چهار رودخانه از كوه مقدس و عرش خدا جاری میشوند. در وندیداد، اشاره شده كه اهورامزدا در بالای كوه با زردشت مكالمه كرده است.
7- كوه و خورشید:
در ادبیات و فرهنگ عامه، خورشید در پس كوه غروب میكند. در نقاشی كودكان ،در اكثر مواقع كوهی حضور دارد و بر فراز این كوه همیشه خورشیدی در حال درخشیدن است. ارتباط كوه با خورشید در بسیاری از جوامع هند و اروپایی و غیر هند و اروپایی دیده شده است. بزرگترین خدای جامعه اینكا، خورشید بود كه برای عبادت او عبادتگاههای بزرگ و چندین طبقه هرم مانند میساختند كه نمادی از كوه وآسمان بود.
در اساطیر آریایی كوه با خورشید و آب با ماه ارتباط داشته است.
8- كوه و شاه:
بنا به سنت ایرانی ،تاریخ بشر با كیومرث آغاز میشود.در متون قدیمی كیومرث نمونه اولین انسان است كه حتی پیش ازآفرینش جهان انسانی هم وجود داشته است. جالب است بدانیم ، كیومرث كه اولین انسان(مرد) و اولین پادشاه جهان در اسطوره های ایرانی است،كوه نشین معرفی شده است:
كیومرث شد بر جهان كدخدای نخستین به كوه اندرون ساخت جای
كیومرث را “گرشاه” یعنی “پادشاه كوه” هم خواندهاند.
نقش شاهان ایرانی را بر كوه حجاری كردهاند.آرامگاه برخی از شاهان ایرانی نیز در داخل كوه است.
مهرداد بهار توضیح جالبی در این زمینه دارد. او در رابطه با دفن پادشاهان هخامنشی در دل كوه رحمت (كوه نزدیك تخت جمشید) اظهار میدارد، همانطوركه خورشید در كوه غروب میكند، شاه هم در كوه غروب میكند.از كوه كه آب بیرون میآید، نعمت بیرون میآید. شاه هم كه نعمت بخشنده است در كوه مدفون میشود تا همچنان بركاتش ادامه داشته باشد.
9- كوه و انسان:
رابطه كوه و آدمی از دیرباز برقرار است،در واقع از همان هنگامی كه بشر قبل از آمدن به دشتها در میان غارها میزیسته است.
بعدها تكلم، یعنی آنچه كه آدمی را از بقیه موجودات مجزا میكند، احتمالا برای اولین بار در كوه برای بشر اتقاق افتاده است.در واقع كوه اولین موجودی است كه با پژواكش جواب انسان را داده و با او حرف زده است.به همین علت بشر از همان ابتدا كوه را دارای یك نیروی مافوق انسانی تصور كرده و برایش احترام خاصی قائل است و جایگاه خدا را در آن میداند.
وقتی داستان پیامبران را میخوانیم،متوجه میشویم كه بیشتر آنان در كوه بود كه صدای خدا را شنیدند و سپس به میان مردم آمدند و پیام خدا را ابلاغ كردند.
از طرفی وقتی به داستان توفان نوح رجوع میكنیم، میبینیم بعد از فاجعه سیل و سرگردانی مردم در دریا، قله كوه اولین چیزی است كه سر از آب بیرون میآورد و حكم نجات دهنده را برای آن جمع فلك زده پیدا میكند.از این رو كوه به عنوان ناجی نسل بشر، مقدس میشود.
واژه “منوش” در جوامع هند و اروپایی دو معنی داشت: یكی به معنی فكر(انسان/مرد) و دیگری به معنای كوه كوه منوش در اوستا (یشت 19،بند1 )ذكر شده است ولی در آن جا “منوشه” نامیده شده است.
منوش احتمالا از همان “منو” ریشه میگیرد و “منو” در ادبیات هندی نیای قوم آریا و نخستین قربانی كننده و به عبارتی از نمونههای “نخستین انسان” است.
همچنین وجود واژه “منو”، در واژه “منوچهر”یا “منوشچهر”، یكی از شاهان افسانهای ایران تمیز داده میشود.بنا به روایت بندهش(فصل 12،بند 10)،”منوش چهر” در كوه “منوش” به دنیا آمده است.
منوشچهر(منوچهر) همان شاه ایرانی است كه در برابر حمله افراسیاب،شاه توران قرار میگیرد و پس از یك دوره طولانی از نبردها، تیر معجزهآسای آرش كمانگیر مرز میان ایران و توران را مشخص میكند. “منوشچهر” پسر “منوخورنر” است كه در اینجا “خورنر” تغییریافته همان واژه “خورنه” اوستایی است كه در بالا ذكر شد و به معنای “فر” است. جالب است بدانیم كه “منو” در ادبیات باستانی هند، داستانی شبیه به داستان طوفان نوح دارد. كوه در ایران حتا گاهی مورد ستایش قرار میگیرد.به این دو جملهی برگرفته از اوستا نگاه كنیم:كوههای آب ریزان را میستاییم و میستاییم ستیغ كوهی را كه تو بر آن روییدی.
10- كوه و آسمان:
كوه به آسمان نزدیك میشود و از این طریق با خدا و قدوسیت ارتباط مییابد.كوه پیوند زمین و آسمان را شكل میدهد. در اساطیر ایرانی قله البرز از زمین تا درازای آسمان (پل چینوت) كشیده شده و ارواح پس از مرگ در سفر خود به جانب بهشت یا دوزخ از آن باید بگذرند. در واقع در باورهای كهن ایرانی،آسمان از چهار طبقه تشكیل شده است:پایگاه ستارگان،پایگاه ماه،پایگاه خورشید و سرانجام پایگاه روشنی بیپایان(بهشت) در معماری اهرام مصر كه تداعی كننده كوه هستند، ارواح فراعنه قرار است كه از طریق این كوههای مصنوعی به جهان دیگر انتقال یابند.
11- کوه و مركز دنیا:
به طور كلی، رمز پردازی مركز جهان شامل نمادهای زیر است :
1- در مركز جهان،كوه مقدس واقع شده و در آنجا زمین و آسمان به هم میپیوندند.
2- هر معبد و هركاخ و هر شهر مقدس و هر اقامتگاه شاهانه با كوه مقدس همانند شده و بدین گونه به مقام مركز ارتقا یافته اند.
نمادگرایی در ارتباط با مركز و كوه كیهانی، اعتقاداتی را به وجود آورده بود كه مكانهای مقدس و حرمهای مطهر را مراكز جهان قلمداد كرده و معابد را تصاویری از كوه كیهانی میدانستهاند.
بهشتی كه آدم در آن با آب و گل آفریده شد، در مركز كیهان واقع است.بهشت ناف زمین بود و بنا بر روایتی بر فراز كوهی ،بلند تر از همه كوهها قرار داشت.
12- كوه و مرگ:
میرچاالیاده اشاره میكند كه آفتاب در میان كوهستان غروب میكند و راه مرده به جهان دیگر، همواره ازآنجا میگذرد. لفظ معمول و عادی در زبان آشوری برای “مردن”،”به كوه آویخته شدن” است. بنا به معتقدات مردمی اورالی ـ آلتایی،راه مردگان جادهای سربالایی در كوهستان است.
13- خورشید و خدا:
دانته میگوید:”در همه عینیات جهان چیزی ارزشمندتر از خورشید به عنوان نماد خدا وجود ندارد.زیرا كه خورشید با زندگی مرئیاش ،نخست خود و همه اجرام آسمانی و زمینی را منور میگرداند.”
خورشید تجلی خداست.تقریبا در همه فرهنگهای كهن زمانی وجود دارد كه خورشید، خود خدا بوده است.
به عبارت دیگر،ایزدان خورشیدی را در همه تفكر ها میتوان یافت: شمش ایزد خورشید بینالنهرین بود.حتی مردوك هم در ابتدا خدای خورشید بود. مهر و جمشید در ایران باستان به گونهای از ایزدان خورشیدی به شمار میآیند.
رع خدای آفتاب مصریان بود. در اساطیر یونان،هلیوس ایزد خورشید است. زاس خدای خورشید در چین و آماتراسو ایزدبانوی خورشید در ژاپن هستند.حتی در باور اسلامی، خداوند نور آسمانها و زمین است و این نور به طور اخص تداعی گر خورشید است. در جایی از اوستا،كالبد اهورامزدا همانند خورشید تصویر شده و در جای دیگر خورشید چشم اهورامزداست. در خرده اوستا،”خورشیدنیایش” نماز مختصری است كه بامداد و شامگاه خوانده میشود و بخشهایی از آن در ستایش اهورامزدا،امشاسپندان و ایزدان است. همچنین از ایزدان زرتشتی، هور و خورشید است كه زمین و آنچه در اوست را پاكیزه میدارد.او زیباترین پیكر را در میان آفریدگان “هرمزد” دارد و به منزله چشم اوست.و دیوان فقط هنگامی دست به كار میشوند كه او غروب كرده باشد.
14- خورشید و شاه:
شاه نماینده خورشید بر روی زمین است.گاهی شاه با ایزد آفریننده و خورشید برابر است. در بعضی سنتها خورشید نیروی حیاتی شاه را در خود نگه میداشت كه انعكاس یا مسبب نیروی حیاتی مردمش و حاصلخیزی سرزمینش بود.
امپراتور ژاپن از سوی ایزدبانوی خورشید “آماتراسوا” نزول میكند. “شو” نام امپراتور افسانهای چین است كه به خورشید منصوب بود.
همچنین شاه ایرانی نمادی از خورشید است. واژه “شید” كه در خورشید آمده است در واژه جمشید هم دیده میشود.در واقع به سبب زیبایی و فروغی كه از جم ساطع میشد به او لقب “شید” داده بودند.خورشید در منابع كهن علامت اقتدار سلطنت و بقای ایران زمین بوده و به عنوان مظهر مملكت ،بالای چادر شاه و حتی بر درفش پادشاهان قرار داشته است. سخن دیگر اینكه، نقش خورشید را بر تختهای سلطنتی و تاج شاهان میتوان تشخیص داد.ابوریحان بیرونی مینویسد:
“از آیین ساسانیان در این روز(مهرگان)این بود كه تاجی را كه صورت آفتاب بر آن بود به سر میگذاشتند…”
آمین مارسلن مینویسد: یكی از پیش نامهای شاهان اشكانی برادر خورشید و مهر بوده است. در واقع هرچند كه به عقیده كارشناسان “مهر” همان خورشید نیست،ولی نمیتوان گفت كه مهر و خورشید با هم بی ارتباط هستند.و میدانیم كه مهرداد نام برخی از شاهان اشكانی است.
در ایران روزگار صفویه هم پادشاه را برادر خورشید مینامیدهاند. به زعم “مهرداد بهار” شاه، برادر خورشید است.همانطوریكه خورشید در كوه غروب میكند، غروب شاه ایرانی هم در كوه است و به همین خاطر شاهان هخامنشی در كوه دفن شدهاند. نماد خورشید را در بسیاری از فرهنگها به شكل صلیب (چلیپا) نقش كردهاند.و میبینیم در تخت جمشید و نقش رستم، مقبره شاهان ایرانی در مركز یك صلیب واقع شدهاست.
در واقع چلیپا نمادهای فراوانی را میپذیرد كه ما از آن جمله،به مواردی اشاره میكنیم كه به بحثمان مربوط میشود: زروان(زمان بیكران)،نماد الوهیت آریائیها،دیائوس(خدای باستانی آریائیان)، چهارآخشیج(آب،باد،خاك،آتش)،خورشید و حركت خورشید، آتش،چهار سوی گیتی،زندگانی طولانی،زندگانی جاوید،رهایی و رستگاری، تكامل و تعالی.
در مصر، شاه با خورشید هم ذات پنداشته میشد. همانطور كه خورشید مركز جهان شمرده میشود شاه هم مركز قلمروی فرمانروایی است.
15- بناهای خورشیدی:
به نظر میرسد بسیاری از بناها و ساختمانهای عهد باستان بر مبنای تفكر تقویمی/خورشیدی ساخته شدهاند.از همه مشهورتر یكی در فرانسه(كارناك) و دیگری در انگلستان(استون هنج) است.
برای اهرام مصر و حتی برخی از بناهایی كه در ایران وجود دارند(كعبه زرتشت و برخی از چهار تاقیها) نیز تفسیرهای نجومی و تقویمی وجود دارد.
16- شاه و خدا:
“حتی اگر همه نیروهای سازندهی جهان هستی در اختیار خدایان باشد،پدیدآوردن شالودهی تمدن بشری،وظیفه شاهان(میرنده) است.”
در دوره خاصی از تاریخ بینالنهرین،پادشاهان دارای الوهیت بودند.در این زمان،پادشاهانی كه به خدایی شناخته میشدند،ادعا میكردند كه پسر یا برادر خدایان اصلی بودهاند. همچنین در مرحلهای از دوران باستان،شاه را غالبا دارای نیروهای فوق طبیعی یا تجسم یكی از خدایان میدانستند و بر اساس این باور اعتقاد داشتند كه سیر طبیعت كمابیش زیر فرمان اوست و هم او مسئولیت بدی و خوبی آب و هوا،بدی و خوبی محصولات و از این قبیل را بر عهده دارد.
عقیده بر این بود كه شخص شاه، كانون پویای گیتی است كه شعاعهای نیرو و توان از آن به همه جای ملكوت میتابد.و از این رو هر حركت شاه،از چرخش سر گرفته تا بالا رفتن دست یا مثلا عطسهای، بلافاصله در بخشی از طبیعت اثر میگذارد.
به طور كلی شاه نقطه اتكا و تعادل هستی به شمار میرفت.در اسطورههای ایرانی، جمشید نخستین انسان است كه به مقام خدایی رسیده و شاه سرزمینهاست. او كه بر همه هفت كشور فرمانروایی داشت و دیوان و مردمان را مطیع قوانین خود كرده بود،چون تاج بر سر نهاد،خطابهای تقریبا به این مضمون خواند:”من دارای فر ایزدی هستم.من پادشاه و خداوندگار شما هستم…”
نویسندگان یونانی وصف كردهاند كه شاهان ایرانی دارای یك فرشته یا روح ایزدی هستند. مورخ قرن چهارم،”تئوپومپوس” نقل میكند كه بزرگان ایرانی در سر هر وعده غذا،میزی انباشته از خوراكیها برای فرشته شاه تدارك میبینند.تصوری كه یونانیان از فرشته شاه داشتند،میتواند تعبیر معقول اعتقاد پارسیان به فروهرها،و از آن جمله فروهر پادشاه باشد.
در واقع ایرانیان برای فروهر بزرگ شاه بزرگ احترامی ویژه قائل بودند. شاه همچون ظرفی بود برگزیده از جانب خداوند،سرشار از قدرتهای فوق بشری كه در اطرافش اثرات جادویی خاصی وجود داشت.هنرمندان ایرانی كوشیدهاند تا این خصوصیت را در نقشهایی كه از شاه پرداختهاند با بزرگتر نشان دادن وی از دیگران جلوه دهند. همان طور كه اهورا مزدا در نقوش باستانی ایران هیچ گاه پا را بر زمین نمیگذارد،بلكه همیشه در هوا پرواز میگیرد،شاه ایران نیز هرگز پا بر زمین نمینهاد. شاهنشاه ایران در كاخش بر روی فرشهایی راه میرفت كه كس دیگری حق نداشت پا بر آن گذارد.بیرون كاخ هرگز پیاده نمیشد و بر ارابه یا اسب سوار بود. به طور كلی چنان كه در نقشهای حجاری شده در زمان هخامنشیان و ساسانیان دیده میشود،شاه و اهورامزدا شبیه هم پنداشته میشوند.در این رابطه میتوان گفت كه تنها ریش شاه و ولیعهد شبیه اهورامزداست و نه هیچ كس دیگر. شاهان ایران به طور مرتب مورد نیایش و اكرام و تعظیم از طرف اطرافیان واقع می شدند.
“پوزیدونیوس” میگوید كه دیدن شاه برای كسی امكان نداشت مگر اینكه آن شخص قبلا شست و شو میكرد و جامه سفید در بر مینمود.علاوه بر این كسانی كه با شاه غذا میخوردند محدود به بستگان درجه یك میشدند.
بهترین گواه بر این كه شاه ایران موجودی سرشار از نیروهای ایزدی تصور می شد،پرستش یا ستایشی است كه پس از مرگ وی به عمل میآمد.
“اریستوبولوس” توصیفی دقیق از گور كوروش هنگامی اسكندر آن را دیدار كرده،برای ما به جای گذاشته است.او مینویسد در باغستانی، برج كوچكی قد برافراشته بود كه با وسایل تشییع مجهز بود.در این جا مغان به پاسداری مشغول بودند و هرماه برای آن اسبی قربانی می كردند. شاهان هخامنشی همانند همه شاهان بینالنهرینی منبع عمده علوم غیبی بودند،زیرا از راه خواب و یا واسطههای دیگر با خداوند ارتباط داشتند.
شاه ایران در واقع خلیفه اهورامزدا بر روی زمین بود. شاه ایرانی به فضیلت گزینش الاهیش وجودی ممتاز و یگانه بود.هیبت و عظمت شان شاه ،همان عظمت خدای ایرانیان را منعكس میكرد. برای همانندی شاه و خدا باید به نمایشنامه پارسیان،نوشته آیسخولوس اشاره كرد: در این نمایشنامه، او داریوش را “ایزوتئوس” یعنی برابر با خدایان،”تهئیون” یعنی خداگون،”نئوس پرسیانس” به معنای خدای ایرانیان و همچنین “اكه كوس” به معنای معصوم و بركنار از لغزش، نام میبرد.مهرداد بهار هم شاه ایران را مظهر اهورامزدا میداند.از طرف دیگر، اهورامزدا همچون “ورونا” خدا ـ شاه است.این موضوع هم رابطه و همسان باوری شاه و خدا را در دوران باستان مینمایاند.
همسان باوری شاه و خدا نه تنها در ایران بلكه در بینالنهرین و مصر و سرزمینهای دیگر هم مشاهده میشود.در قدیم شاه سیام هرگز پا بر بر زمین نمیگذاشت و بر تخت زرین از جایی به جایی دیگر میرفت. مورد دیگری كه در رابطه با شاه و خدا میتوان اظهار داشت این استكه برگزاری جشن روز اول سال(روزی كه سرنوشت انسان و جهان در سالی كه در پیش است،تعیین میشود) در بابل و به احتمال قوی در ایران،نوعی تجدید پیمان شاه با خدایان بود.
در بابل چنین تصور میشد كه در روز اول سال، همه خدایان به ریاست مردوك در معبدی گرد هم میآیند تا سرنوشت سالی را كه در پیش است، و به ویژه حوادث زندگی شاه را تعیین كنند. در مصر باستان هم،فرعون همانند خدایان،بر كمربندش دم حیوانی را وصل كرده بود كه از پشت كفلش آویخته شده بود و ریشی مصنوعی بر چانه داشت كه وجهی الهی به او میبخشید.
17- فر و كوه در اساطیر چینی:
از آنجا كه فرهنگ سكاییها كه سرزمینشان در میان امپراتوری ایران و چین بود،هم بر تمدن و فرهنگ چین اثر گذاشته و هم بر فرهنگ و تمدن ایران،مناسبتهای بسیاری در اسطورهها و باورهای ایرانیها و چینیها دیده میشود. مهمترین این همسانی را در شاهنامه فردوسی و كتابی موسوم به “فنگشنینی” میتوان ردیابی كرد.
با این توضیح، نویسنده كتاب ” آیین ها و افسانههای ایران و چین باستان” اذعان كرده كه شاید بتوان به یاری اساطیر چین، به پرستش “رابطه فر و كوه” پاسخ گفت.او میگوید: “در چین پنج كوه مقدس وجود داشت كه چهارتای آنها در چهار جهت اصلی شاهنشاهی چین بود و پنجمی در میان آنها . شاهنشاه چین برفراز قلل این كوهها قربانیهای خود را پیشكش خدایان آسمان و زمین میكرد .
یكی دیگر از آیینهایی كه در چین برگزار میشد، آیین مشهور “فنگ” بوده كه درباره خدایان آسمان و زمین به عمل میآمد و گمان میبردند كه این خدایان، تندرستی شاهنشاه و بهروزی كشور را پاس میدارند . قربانیهایی كه روی كوهها به عمل میآمد، در هنگام آغاز شاهنشاهی یك دودمان تازه اهمیت ویژهای داشت.
بنا به اعتقاد چینیان هر یك از دودمانهای پادشاهی دارای موهبت زمامداری بود و همچنان كه در ایران باستان فركیانی از یك پادشاه به پادشاه دیگر میپیوست در چین نیز موهبت زمامداری هر سلسله تا پایان ادامه مییافت و سپس به دودمان دیگری منتقل میشد. این موهبت در عین حال كه جنبه زمانی داشت جنبه مكانی هم پیدا می كرد و سلسله نیرومند و فرمانروا نیروهای سركش را تا دیواره كوههای چهارگانه كه مرز شاهنشاهی به شمار می رفت واپس میراند و بزرگداشتی كه فرمانبران شاهنشاه جدید بر فراز كوههای چهارگانه نسبت بدو به عمل میآوردند، دارای اهمیت دوگانه سیاسی و دینی بود. اما از این گذشته، در پیوند موهبت زمامداری با كوهها جریان معجزآساتری نیز وجود داشت. بنابه اعتقاد چینیان در هنگام به پادشاهی رسیدن هریك از شاهان از یكی از كوههای چهارگانه ابر یا بخاری رنگین برمیخاست . مثلا وقتی “هوانگ-دی” به شاهنشاهی رسید، از كوه فئو در كرانه دریای خاور ابری زردرنگ برخاست و هنگام به قدرت رسیدن “یائو” از همین كوه بخاری قرمز رنگ متصاعد شد. بدینسان موهبت زمامداری به گونهای مادی و عینی برفراز كوه ها نمایان میگردید و در نتیجه كوه “فئو” كه در نزدیكی دریا قرار داشت و دورادور آن را آب احاطه كرده بود پایگاه موهبت زمامداری و قدرت شاهنشاهی به شمار میرفت و بزرگداشت بسیار درباره آن به عمل میآمد. موهبت زمامداری پادشاه چین، نقش مهمی در بیرون راندن بیگانگان از مرزهای چین و رواج تمدن در آن سرزمین بازی میكرد . درست همانگونه كه فر كیانی نگاهبان اقوام آریایی بود و همه انیران و مهاجمان ویرانگر را از ایران زمین بیرون میراند.
18- تعبیری از فرو كوه:
احمد نوری در نشریه وهومن مینویسد:”…پیوند فر ایرانیان كه فر ایزدی و فر كیانی است با كوه و كوهستان، بدان سبب است كه ایرانیان فر خود را مانند كوه پابرجا و جاوید میدانستند و بر این باور بودند كه هیچ نیرویی نمیتواند فر ایرانیان را نابود سازد.همچنین كوهها را دارای فر ایزدی میدانستند و چون كوهها همواره در ایران دارای تقدس و ارزش بودند,فر خود را برگرفته از فر ایزدی كوهها میدانستند.”
19- نتیجه:
خواننده محترم با خواندن مقاله فوق به خودی خود رابطه غیر مستقیمی را كه میان “فر و كوه” برقرار است،درك می كند.اما تنها برای اشارهای كوتاه به نتایج زیر میپردازیم:
1- كوه رابطه میان زمین و آسمان و در واقع رابطه میان انسان و خداست.فر هم واسطهای است كه از ایزد به انسان میرسد.در این رابطه،كوه نمود عینی دارد و فر نمودی معنایی.از این طریق میتوان به ارتباط میان كوه و فر دست یافت.
2- كوه جایگاه خدایان است. بنا به ارتباط شاه با خدا و همینطور شاه با كوه،كوه میتواند جایگاه شاه هم باشد.این مساله به همراه ارتباط شاه با فر میتواند جوابگوی رابطه میان فر و كوه باشد.
3- فر از طرف ایزد و نمودی از اوست كه به شاه میرسد.فر با خورشید ارتباط دارد. خورشید هم نمادی از ایزد است.از طرفی شاه با خدا و خورشید هم در ارتباط است.به این ترتیب باز هم به رابطه میان فر و كوه میرسیم.
4- كوه یك مكان مقدس و جایگاه خدایان است.كوه به معنای گذر از یك مرحله به مرحله دیگر است.مرگ هم یك مرحله گذر است.دفن شاه پس از مرگ در كوه تداعیگر این مرحله گذر است.شاهی كه از طرف اهورامزدا دارای فر است، در كوه دفن میشود.این هم رابطه دیگری میان كوه و فر.
منابع:
* آب و كوه در اساطیر هند وایرانی،امان الله قرشی،تهران،هرمس،مركز بین المللی گفتگوی تمدنها،1380
* رساله در تاریخ ادیان،میرچاالیاده،ترجمه:جلال ستاری،تهران،سروش(انتشارات صدا و سیما)،1376
*كالبد خدایان:مروری بر چگونگی تجسم امر قدسی در معماری تمدنها و فرهنگهای گوناگون،پژمان شقاقی،تهران،قصیده سرا،1384
*آیین شهریاری در شرق،نویسنده سموئیل كندی ادی،مترجم فریدون بدرهای،تهران،شركت انتشارات علمی و فرهنگی،1381
*فرهنگ نگارهای نمادها در هنر شرق و غرب،جیمز هال،مترجم:رقیه بهزادی،تهران،فرهنگ معاصر،1380
*آیین ها و افسانههای ایران و چین باستان،نوشته كویاجی.جی.ك،ترجمه جلیل دوستخواه،شركت سهامی كتابهای جیبی،تهران،1362
*فرهنگ مصور نمادهای سنتی،جی.سی.كوپر،ترجمه ملیحه كرباسیان،تهران،فرشاد،1379
*فرهنگنامه خدایان،دیوان و نمادهای بینالنهرین باستان،نوشته جرمی بلك،آنتونی گرین،ترجمه پیمان متین،تهران،امیركبیر،1383
*از گونهای دیگر،جستارهایی در فرهنگ و ادب ایران،میرجلال الدین كزازی،تهران،نشرمركز،1368
*فره ایزدی در آیین پادشاهی ایران باستان،ابوالعلاء سودآور،تهران،نشر نی،1384
*از اسطوره تا تاریخ،مهرداد بهار،گردآورنده و ویراستار:ابوالقاسم اسماعیلپور،ویرایش 2،تهران،نشر چشمه،1377
*شاخه زرین،جیمز جرج فریزر،ترجمه كاظم فیرزومند،تهران،آگاه،1382
*اساطیر ایران،نوشته جان ر هینلز،ترجمه و تالیف باجلان فرخی،تهران،اساطیر،1383
*درفش ایران از باستان تا امروز،نصرت الله بختورتاش،تهران،بهجت،1383
*سرور دانای آسمانها،نویسندگان: تونی آلن ـ چارلز فیلیپس ـ مایكل كریگان،مشاور:وستا سرخوش كرتیس،مترجمان:زهره هدایتی ـ رامین كریمیان،تهران،نشر نی،1384
*نشان راز آمیز:گردونه خورشید یا گردونه مهر،بختورتاش،ویرایش 3،تهران،فروهر،1380
*نماد خورشید در فرهنگ و ادبیات،راهله غراب،محقق،1384
*نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهای ایران،آرتور كریستین سن،ترجمه و تحقیق: ژاله آموزگارـ احمد تفضلی،تهران،نشر چشمه،1377
*پیكرگردانی در اساطیر،تالیف منصوررستگار فسایی،تهران،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1383
*فرهنگ نمادها،ژان شوالیه،آلن گربران،ترجمه و تحقیق سودابه فضایلی،تهران، انتشارات جیحون،1385
*فصلنامه كوه،شماره 37،سال 10،كوههای مقدس،مرتضی دزفول