متخصّصان در انگلستان و در ایالات متّحد، صورتهای بعضاً متفاوتی از مطالعات فرهنگی را پس از پیدایش این حوزه در دهه ۱۹۷۰، بسط دادند. گونه انگلیسی مطالعات فرهنگی، در دهه ۱۹۶۰ بیشتر تحت تأثیر ریچارد هاگرت و استوارت هال در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگام، بسط یافته. گونه انگلیسی، دیدگاههای چپگرایانه و سیاسی آشکار را شامل میشود.
در مقابل، گونه آمریکایی مطالعات فرهنگی از آغاز بیشتر درگیر کارکردها و فهم اختصاصی و سوژگانی عکسالعملهای مخاطب به فرهنگ تودهای شد. طرفداران مطالعات فرهنگی آمریکایی، درباره جنبههای آزادیبخش هواداران فرهنگ تودهای مینویسند. هرچند، تفاوت بین شاخههای آمریکایی و انگلیسی کمرنگ شده است.
بعضی متخصّصان، خصوصاً در مطالعات فرهنگی ابتدایی انگلیسی، مدلی مارکسیستی را در این حوزه به کار بستند. تمرکز اصلی دیدگاه مارکسیست ارتدوکس، بر تولید معناست. این مدل تولید انبوه فرهنگ را فرض میگیرد و قدرت را در استقرار از طریق تولید مصنوعات فرهنگی میبیند. در دیدگاه مارکسیستی، آنهایی که ابزار تولید) زیربنای اقتصادی) را کنترل میکنند ذاتاً کنترلکننده فرهنگاند. رویکردهای دیگر به مطالعات فرهنگی، مانند رویکرد فمینیستی و گشایشهای آمریکایی بعدی، از این دیدگاه جبری صلب فاصله گرفتند. آنها، مفروض مارکسیستی وجود معنای مسلّط واحد مشترک بین همه در مورد هر محصول فرهنگی را، نقد کردند. رویکردهای غیرمارکسیستی، معتقدند که روشهای متمایز مصرف مصنوعات فرهنگی، بر معنای محصول تأثیر میگذارد. نقد مهم دیگر، شامل دیدگاه سنّتی میشود که مصرفکننده منفعل را مفروض میگیرد. دیدگاههای دیگر، این موضوع را خصوصاً با تأکید بر روشهای متفاوتی که مردم متون فرهنگی را میخوانند و دریافت و تفسیر میکنند، به چالش میکشند. این دیدگاههای متمایز، نقطه تمرکز را از تولید محصولات تغییر دادهاند و در عوض، میگویند که مصرف محصولات از آنجا که مصرفکنندگان معناهایی به آنها میدهند، اهمیّتی برابر دارد. بعضی، عمل خرید را به هویت پیوند زدهاند. استوارت هال در این گشایشها، مؤثّر بوده است. بعضی مفسّران تغییر به سوی معنا را به عنوان چرخش فرهنگی، توضیح دادهاند.
در زمینه مطالعات فرهنگی، اندیشه متنبودگی، نه تنها شامل زبان نوشتاری، بلکه فیلمها، عکسها، مد یا آرایش مو هم میشود: متنهای مطالعات فرهنگی شامل همه مصنوعات معنادار فرهنگاند. به همین ترتیب، مطالعات فرهنگی مفهوم فرهنگ را گسترش میدهد. فرهنگ، برای پژوهشگر مطالعات فرهنگی، فقط شامل فرهنگ متعالی سنّتی و فرهنگ همهپسند نیست؛ بلکه شامل معناها و رویّههای روزمره هم میشود. دو تای آخر – یعنی فرهنگ همهپسند و زندگی روزمره – نقطه تمرکزهای اصلی مطالعات فرهنگی هستند.
پ.ن : مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید