نارنجی: تا به حال بریتان پیش آمده که مطلبی طنز را در اینترنت بخوانید اما آن را جدی بگیرید؟ در نارنجی هم زیاد پیش آمده که قسمتی از مطلب جنبه طنز داشته اما خوانندگان زیادی آن را جدی تلقی کرده اند. این همان «قانون پو» است!
بدون ایموتیکان های خنده و چشمک یا دیگر نشانههای مستقیم طنز، غیر ممکن است متنی بتواند یک اندیشه بنیادگرا را به طنز بکشد و از طرف یک نفر، به اشتباه جدی گرفته نشود.
این قانون را ناتان پو در سال ۲۰۰۵ مطرح کرده است. در واقع به عنوان یک نویسنده در اینترنت یا هر جای دیگر باید بدانید که مطلب طنز شما اگر اشاره نکند که «یک مطلب طنز است» توسط عده ای از افراد به عنوان یک مطلب جدی تلقی خواهد شد.
ذکر این نکته بسیار مهم است که قانون پو در حالت معکوس نیز کار میکند: هر متن جدی بنیادگراها را میشود به عنوان یک متن طنز جا زد.
برای دیدن یک نمونه واقعی از قانون پو میتوانید به پست اقدام ناجوانمردانه گوگل در نفی تاریخ علمی ایران مراجعه کنید.
نارنجی: سربازان در جنگ با انواع شرایط خوب و بد آب و هوایی برخورد می کنند. از سوز و سرما گرفته تا گرمای طاقت فرسا. آنها همیشه با این مشکل مواجه هستند که چه لباسی بپوشند تا برای شرایط متفاوت مناسب باشد.
حالا ارتش آمریکا به دنبال یک راه حل مناسب برای ساخت لباسی می گردد که بتواند خودش را با شرایط مختلف آب و هوایی وفق بدهد. این لباس قرار است به گونه ای طراحی بشود که در شرایط گرم بدن را خنک نگه دارد و در شرایط سرما به گرم شدن کمک کند.
قرار است بودجه ای یک میلیون دلاری برای تحقیق جهت ساخت این لباس اختصاص داده شود. در حال حاضر سربازان لباس های چندلایه ای می پوشند که هم وزن زیادی دارند و هم برای شرایط متفاوت مناسب نیستند.
البته این لباس خیلی هم دور از انتظار نیست چرا که نمونه های آزمایشگاهی از فیبرهای هوشمندی ساخته شده که با توجه به دمای محیط خودشان را تطابق می دهند. به طور کلی این فیبرها از دو فلز متفاوت تشکیل شده اند که به صورت فنری با هم ارتباط دارند و در دمای متفاوت تغییر شکل می دهند.
اگر این طرح منجر به تولید چنین لباس هایی بشود نه تنها برای نظامی ها کاربرد دارد. بلکه برای بسیاری از مردم عادی هم تبدیل به یک لباس محبوب همه کاره می شود.
نارنجی: ترول (Troll) یک اصطلاح اینترنتی است و به کسانی اطلاق میشود که در جوامع آنلاین مثل فرومها یا بخش کامنتهای یک سایت، پیامهایی بیربط، ناراحت کننده و فتنه آمیز ارسال میکنند با این هدف اصلی که بقیه را وادار به عکسالعملهای احساسی کنند و باعث بحثهای بیربط به موضوع اصلی شوند. این کلمه میتواند هم به شکل اسم برای فرد ارسال کننده بکار رود و هم به شکل فعل برای خود عمل (مثلا ترولوری یا ترول کردن(.
برای مثال ممکن است یک نفر عمدا در مطالب خودش غلط دیکتهای بگذارد تا دیگران را تحریک به صحبت در این مورد کند یا اگر هوش بیشتری داشته باشد، در متنی که ظاهرا تلاش میکند غلطهای دیکتهای و دستوری دیگران را اصلاح کند چند غلط بگنجاند تا بقیه شروع به دادن جوابهای احساسی کنند و بحث از موضوع اصلی منحرف شود. در شکلهای مفهومی، ممکن است یک نفر در مورد خلقت جهان و نظرش در این باره حرف بزند یا در یک سایت با مطالب فنی، بحث تکراری مقایسه لینوکس و مک و ویندوز را بدون ربط به پست اصلی و بدون دلایل منطقی و فقط به قصد دعوا، مطرح کند.
در اینباره که چرا بعضیها ترولورزی میکنند نظرات مختلفی هست ولی سندرومهای رفتار ضداجتماعی و حس کنترل بر احساسات دیگران از طرف آدمهای ضعیف، از تئوریهای ارائه شده هستند.
تصویر مرتبط با ترول در فرهنگ اینترنت این تصویر است:


که اولین بار در دویانت آرت معرفی شد و بعد از راهیابی به ۴چن کاربرد اصلیاش را پیدا کرد و تبدیل شد به زبان مشترکی برای ترولورزان سراسر جهان.
توجه زیاد به این مفهوم در اینترنت از سال ۲۰۰۸ به بعد، باعث شد که استفاده از آن در خارج از اینترنت هم معمول شود. نیویورک تایمز ترول را به شکل «دستکاری تعادل روانی دیگران» معرفی کرده. در یک نمونه مشهور از ترولی که دنیای سایبر و دنیای واقعی را به هم پیوند میزد، یک نفر ترول گر شاغل در بخش مالی اخبار یاهو، بعد از دیدن بحثهای تجاری جاری در یک فروم اقتصادی در مورد یکی از شرکتهای مخابراتی کالیفرنیای آمریکا، خبری را روی یاهو فرستاد که نسخه دستکاری شده مطلبی از خبرگزاری اقتصادی بلومبرگ بود. بر اساس این خبر تحریف شده، یک شرکت قرار بود شرکت مخابراتی آمریکایی را بخرد و همین ترول باعث شد سهام شرکت آمریکایی ۳۱٪ بالا برود و بعد از افشای دروغ بودن خبر، شدیدتر از قبل سقوط کند. چیزی که در این میان به ترولگر رسید، خنده بیمارگونه بود از ناراحتی و اعصاب خوردی دیگران.
پیروزی یا عدم پیروزی ترول و از آن مهمتر ادامه فعالیت ترولگر در یک محیط وابسته به رسیدن یا نرسیدن سوخت به ترول است. اگر آدمها کنترل احساساتشان را از دست بدهند و درگیر جنگها، بحثها و اعصابخوردیهایی بشوند که ترول را خوشحال میکند، ترول به کارش ادامه خواهد داد. این فهم و درک کاربران یک جامعه است که باعث میشود کسانی که دنبال دعوا هستند در اینکار موفق شوند یا نه. در صورت امکان فنی، دادن منفی به کامنتهای بیربط و بی محتوا یا بیتوجهی به آنها میتواند ترولها را از کنترل احساسات شما ناامید کند. نکته مهم این است که هر گونه بحث منطقی با ترول بینتیجه است چرا که ترول فقط به دنبال ناراحت کردن شما است نه قانع کردن تان.
قانون چهاردهم اینترنت: با ترول ها بحث نکنید چون به معنی پیروزی آن ها است.
دشتها نام تو را می گویند
کوهها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
حمید مصدق - قصیده آبی خاکستری سیاه
سر كوه بلند آمد سحر باد
ز توفانی كه می آمد خبرداد
درخت سبزه لرزیدند و لاله
به خاك افتاد و مرغ از چهچهه افتاد
سر كوه بلند ابر است و باران
زمین غرق گل و سبزه ی بهاران
گل و سبزه ی بهاران خاك و خشت است
برای آن كه دور افتد ز یاران
سر كوه بلند آهوی خسته
شكسته دست و پا ، غمگین نشسته
شكست دست و پا درد است ، اما
نه چون درد دلش كز غم شكسته
سر كوه بلند افتان و خیزان
چكان خونش از دهان زخم و ریزان
نمی گوید پلنگ پیر مغرور
كه پیروز آید از ره ، یا گریزان
سر كوه بلند آمد عقابی
نه هیچش ناله ای ، نه پیچ و تابی
نشست و سر به سنگی هشت و جان داد
غروبی بود و غمگین آفتابی
سر كوه بلند از ابر و مهتاب
گیاه و گل گهی بیدار و گه خواب
اگر خوابند اگر بیدار ، گویند
كه هستی سایه ی ابر است ، دریاب
سر كوه بلند آمد حبیبم
بهاران بود و دنیا سبز و خرم
در آن لحظه كه بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم
اخوان ثالث
كوه در شب چه شكوهی دارد خرم آن جلگه كه كوهی دارد
شب چو مهتاب درخشد در کوه خرمن عشق نماید انبوه
تاجي از ماه به سر دارد كوه وز طلا جبه به بر دارد كوه
شاه بیت غزل دور نماست کوه سلطان همه صحراهاست
کوه را چشمه ی بی اندوهی است کوه منزلگه بابا کوهی است
البرز سالخورده، مانند زال زر
موی سپید را
افشانده تا كمر
رنجیده از سپهر
برتافته نگاه خود از روی ماه و مهر
بر زیر پای خویش
میافكند نگاه
بر چهره گداخته، سیلاب اشك را
شاید به بیگناهی خود میكند گواه
سیمرغ سالهاست كه از بام قلههایش
پرواز كرده است
پرهای چارهگر را
همراه برده است
فر هما كه بر سر او سایه میفكند
اورنگ خویش را به كلاغان سپرده است!
در زیر پای او
قومی ستمكشیده، پریشان و تیرهروز
در چنگ ناكسان تبهكار كینهتوز
جان میكند هنوز!
این قوم سرفراز غرورآفرین، دریغ
دیریست كز تهاجم دشمن، فریب دوست!
چون لشكری رها شده، از هم گسیخته!
جمعی به دار شده، جمعی گریخته!
وان همت و غرور فلكسای قرنها
بر خاك ریخته!
وین جمع بازمانده گم كرده اصل خویش
خو كرده با حقارت تسلیم
نومید و ناتوان
دربند آب و نان!
البرز سالخورده، افسرده و صبور
جور سپهر را
بر جان دردمندش
هموار میكند
گاهی نظر در آینه قرنهای دور
گاهی گذر به خلوت پندار میكند:
- «آیا كدام تندر،
این جمع خفته را
بیدار میكند؟
آیا كدام رستم، افراسیاب را
در حلقه كمند گرفتار میكند؟
آیا كدام كاوه، ضحاك را به دار نگونسار میكند؟
آیا كدام بهرام، آیا كدام سام،
آیا كدام گمنام؟...»
البرز سالخورده
در پیچ و تاب گردش ایام،
رنجیده از سپهر
برتافته نگاه خود از روی ماه و مهر
بر زیر پای خویش
میافكند نگاه،
تا كی طلایهدار رهایی رسد ز راه؟