تبليغاتX
کـــــــوهنـــــــوردی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/30ساعت 19:40  توسط آموزگار (آیریا) 

هنگام كوهنوردی باید انرژی خود را به گونه ای تقسیم نماییم تا كمتر خسته شویم . تند راه رفتن در سربالاییها به ویژه در كسانی كه فاقد آمادگی جسمانی لازم اند یا این كه كوله پشتی سنگینی با خود به همراه دارند ، نه تنها باعث تنگی نفس خواهد شد بلكه مصرف انرژی بیشتری را می طلبد . اگر این عمل ادامه یابد ، شخص كوهنورد به اصطلاح خواهد برید بیشتر كسانی كه در كوه میبرند آنهایی هستند كه انرژی خود را به خوبی تقسیم ننموده اند . طول قدم یك كوهنورد باید با در نظر گرفتن قد و عوامل دیگری همچون شیب مسیر تنظیم شود در مكان های تقریبا تخت كه شیب اندكی دارد ، میتوان قدم های بلندتری برداشت . ولی در سربالاییها و مكان های پرشیب باید فاصله قدمها را كوتاهتر گرفت تا خستگی به كمترین میزان خود رسد . هنگام راهپیمایی باید تمام سطح پا را روی زمین گذاشت . اما در بعضی از سربالاییها میتوان فقط از قسمت جلویی پا نیز استفاده كرد . یكی از نكات بسیار مهم در كوهپیمایی ، تنفس صحیح هنگام صعود و فرود است . زیرا كه با تنفس صحیح ، اكسیژن كافی به بدن خواهد رسید . به خصوص كه در ارتفاعات به دلیل كم شدن میزان تراكم اكسیژن هوا ، بدن نیاز به صرف انرژی بیشتری برای كسب اكسیژن مورد نیاز خود دارد . هنگامِ دم می توان هم از بینی و هم از دهان استفاده نمود با نسبت حدوداً 70 به 30 درصد . استفاده صرف از بینی با توجه به تمام مزایای آن ، به دلیل حجم هوای ورودی كمتر گاهی اوقات امكان پذیر نیست . هنگام بازدم باید هوای درون ریه ها را محكم از دهان خارج كرد بازدم قوی تا بتوان از حجم هوای مرده داخل ریه ها تا حد امكان كاست و هوای پر اكسیژن را جایگزین آن نمود . تعداد دفعات دم و بازدم ، به عواملی چون ارتفاع ، آمادگی جسمانی ، شیب مسیر، طول قدمها ، حجم ریوی ، میزان گازهای آلاینده موجود در هوا ، دمای هوا ، میزان تعریق و تعرق ، میزان رطوبت هوا و در نهایت نحوه قرارگیری سر و گردن بستگی دارد . معمولاً نمیتوان مدت زمان طی یك مسیر معین را با دقت كامل تعیین كرد . اما روش هایی وجود دارد كه می توان با استفاده از آن ها این زمان را با دقت قابل قبولی به دست آورد . یكی از این روش ها به قانون نای اسمیت معروف است . با استفاده از این قانون و داشتن نقشه های بزرگ مقیاس 5000 یا بزرگتر می توانیم قبل از انجام یك برنامه تقریب خوبی برای زمان انجام آن برنامه به دست آوریم . باید عادت نماییم تا بعد از حدود 2 ساعت كوهپیمایی مداوم حدود 10 تا  15 دقیقه استراحت كنیم تا بدنمان بتواند خود را برای فعالیت بعدی آماده كند . در موقع عبور از سطوح شیب دار باید عمود برسطح حركت نماییم در این حالت باید پاها را نیز عمود بر سطح افق قرار داد . در شیب ها می توان از باتوم راهپیمایی نیز استفاده نمود . تا حد امكان از صعود در شیبهای پر از سنگریزه و شن اجتناب نمایید چرا كه با صرف انرژی زیاد مسافت كمی را خواهید پیمود . در این جور مكان ها باید جایی را انتخاب كرد تا شخص به عقب لیز نخورد . هنگام پایین آمدن از این نوع سطوح باید اول پاشنه پا را روی زمین گذاشت . هنگام پایین آمدن از شیب های تند بهتر است فاصله قدمها را كوتاه انتخاب نماییم . رعایت فاصله مناسب با نفر جلویی نیز از واجبات است . به طوریكه اگر نفر جلویی ناگهان ایستاد ، تعادل نفر قبلی به هم نخورده و احتمالاً به نفر جلو برخورد نكند . از سویی اگر تعادل نفر عقب به هم خورد ، نفر جلویی فرصت كافی برای عكس العمل داشته باشد . باید به خاطر بسپاریم كه هنگام پایین آمدن متناسب با میزان شیب مسیر زانوها را خم و بالا تنه را نیز به شرط آنكه مركز ثقل بدن هنوز داخل سطح اتكای بدن بماند ، به جلو متمایل كنیم . شیب های بیش از 20 درجه را چه هنگام صعود و چه هنگام فرود حتماً به صورت مارپیچ زیگزاگ طی نمایید ؛ زیرا در این صورت فشار وارد بر بدن بسیار كمتر می شود . به یاد داشته باشید كه هر چه شیب تندتر می شود ، زاویه بین دوخط زیگزاگ کمتر و طول مسیر زیگزاگ با توجه به پهنای منطقه مانور بلندتر می شود . هنگام بالا رفتن از شیب ها بهتر است كه از پاكوبها برای طی مسیر استفاده شود و حتی المقدور از مسیرهای نامشخص پرهیز گردد . مسیرهای با شیب كم را میتوان به طور مستقیم بالا رفت . این مسیرها اكثراً مسیر هایی هستند كه از گذشته دور اهالی كوهپایه نشین آن منطقه ، در شرایط هوایی مناسب ، به دلایل متفاوت در آن تردد می كردند كه اكنون مورد توجه كوهنوردان قرار گرفته است . این گونه مسیرها غالباً در كنار رودها یا كَمر بر كوهها قرار دارد . به روش كه در حال بالا رفتن از شیبی باشیم باید پای باردار همیشه به صورت مستقیم قرار بگیرد . این عمل باعث می شود تا فشار وزن بدن از روی ماهیچه های پا خارج شده و به استخوان ها و تاندون ها منتقل شود . در غیر این صورت ماهیچه های پا باید دائماً وزن بدن را تحمل كنند كه این امر سبب خستگی زودرس خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/30ساعت 16:20  توسط آموزگار (آیریا)  | 

سرود كوهستان: مطلبی كه در ادامه می خوانید اواسط خرداد ماه گذشته ، پیش از آغاز بازی های جام جهانی فوتبال از سوی نگارنده ی آن برای انتشار در یكی از خبرگزاری ها و یا مطبوعات كشور در اختیار من قرار گرفت . آن ایام همه ی رسانه ها در تب فوتبال می سوختند! و دست اندركاران بخش های ورزشی مطبوعات و خبرگزاری ها مجالی برای گوش كردن به درخواستی خارج از جهان فوتبال نداشتند. جام جهانی پایان یافت . چند هفته ای صرف خارج شدن از فضای تب آلود بازی های آن دوره شد . و دو ماه بعد از آن هم صرف توضیح و قانع كردن اهمیت موضوع این یادداشت گذشت . بیشترین زمان را آنجا از دست دادم كه مطلب را هر یك از مسئولان ورزشی دو هفته ای نگاه داشته و پاسخ مثبت یا منفی نمی دادند! تمام تلاش ها در حال نتیجه دادن بود كه روزنامه ای كثیر الانتشار كه قول همكاری داده بود تلخی محاق توقیف را تجربه كرد . گیج توقیف بودم كه انتشار خبر بركناری رییس فدراسیون وقت آب پاكی را در دستان رسانه های ورزشی قرار داد تا بر دست من بریزند و بگویند كه : انتشار این مطلب لگد به مرده است! و نمی توانیم در عالم اخلاق اجازه ی نشرش را به خود بدهیم!! ذهی رویای جوانمردی! انتشار مصاحبه ی جناب رضا زارعی از سوی خبرگزاری فارس تمام قصور عدم انتشار این مطلب را متوجه ی شخص من كرد و نویسنده ی آن اینك حق دارد كه در باطن و ظاهر گلایه داشته باشد كه چرا چنین فرصتی را از او گرفتم.


این را نوشتم از باب توضیح مطلب و شهادت كه این نوشته در خرداد ماه آماده ی انتشار بود و عدم انتشار آن نتیجه ی تدبیر و پیگیری ضعیف من است.


تاکید بر این موضوع که مسئولیت محتوای این یادداشت با نویسنده ی آن است را ضروری نمیدانستم . اما در این بازار مکاره ی کوه نوردی اجبار بر اصرار آن خالی از لطف نیست. ضمن آینکه سرود کوهستان آمادگی انتشار دیدگاه های همه ی کوه نوردان صاحب نظر را با رعایت حرمت شخصی افراد را دارد.

فرشید فاریابی


اشاره: دو تن از اعضاء تیم كوه نوردی بانوان ایرانی قبل از ظهر روزسه شنبه مورخ9/3/1385 به عنوان نخستین بانوان مسلمان كوه نورد بر فراز بلند ترین نقطه ی كره ی خاك قدم گذاشتند. زنان ایرانی پس از این صعود جواز حضوردر جشن سی سالگی باشگاه زنان فاتح اِوِرِست را كسب كردند.اما این صعود از ابتدا پُر حاشیه بود.


تاكید بر دخالت دادن مسائل غیر ورزشی در ورزش از ابتدای شكل گیری تیم هرچند كه در جامعه ی ما نقدی جدی به دنبال نداشت و بعد از صعود موفق تیم در میان تبلیغات پر سر و صدای داخلی محو شد اما مراحل انتخاب، آمادگی و اعزام، تركیب تیم اصلی صعود و اتفاقات پیش آمده در جریان صعود- بویژه حادثه ای كه برای لیلا بهرامی یكی از كوه نوردان زن شاخص سال های اخیر- پیش آمد، شایعه ی صعود بدون مجور پزشك تیم به قله ی اِوِرِست علی رغم اطلاع از ممنوعیت ها و مجازات های این كار و ادعاهای مطرح شده در باب ترك مسئولیت پزشكی به خاطر دست یافتن به افتخار صعود!كم كم زمزمه های جامعه ی كوه نوردی را به انتقادات جدی در رابطه با این صعود تبدیل كرد.


فدراسیون كوه نوردی كه بعد از حادثه ی سقوط و مرگ محمد اوراز در راه قله ی گاشربروم-1 به هیچ نقد منتشره در مطبوعات و مجامع علمی پاسخی قانع كننده نداد در قبال رخ داد های صعود بانوان به قله ی اِوِرست نیز سكوت اختیار كرده است.


لیلا بهرامی مربی درجه 2 كوه نوردی كشور و دارای مدرك كارشناسی ارشد تربیت بدنی است. به اعتقاد بسیاری از كارشناسان او از بالاترین شانس برای صعود به قله برخوردار بود. بهرامی در این صعود پیش از حركت نهایی به سوی قله با حادثه ای مواجه شد. اینك سلامتی او را می توان به یك معجزه تشبیه كرد. او یك سال تمام سكوت مطلق اختیار كرد. اما در روز های نخستین سالروز این صعود وقایع و خاطرات آن روزها را منتشر كرد. برگزاری جام جهانی فوتبال فرصت مناسبی به دست نداد تا در همان ایام و به مناسبت سالروز صعود این مطالب منتشر شوند. اینك گزارشی مستند به قلم لیلا بهرامی كه سرپرست گروه زنان در این صعود بود را می خوانیم.


**********************************************************


پس از گذشت یك سال از صعود تیم بانوان ایرانی به قله ی اورست به دلایل متفاوتی از صحبت كردن و نوشتن در خصوص هر آنچه در آنجا برایم اتفاق افتاد خودداری كردم، یكی از مهمترین دلایل،شرایط جسمی خودم بود كه تمایلی نداشتم به آن مسائل فكر كنم و علیرغم تذكرات دوستان از مكتوب كردن آنها هم گذشتم. همیشه معتقدم كه گذشته ها برای عبرت و تجربه است بهمین دلیل سعی كردم با غرق شدن در گذشته ها،فرصت آینده را از دست ندهم و برای هرچه بهتر كردن شرایط جسمی و روحی ام تلاش كنم، تا اینكه در طی چند باری كه با دوستان صحبت كردم دریافتم سكوت من،فضا را برای سوء استفاده بعضی ها مساعد نموده! البته این موضوع هم از نظر من مهم نیست،زیرا به عقیده من هركس تاوان كار خود را خواهد گرفت. ولی آنچه برایم حائز اهمیت است افرادی هستند كه شاید آنچه من تجربه كردم، تجربه آ ینده ایشان باشد و چه خوبست كه آگاهانه قدم در این راه گذارند و برداشتی بهینه داشته باشند.در ادامه مرحله نهایی صعودكه نهایتاً منجر به صعود تیم شد را نقل می كنم، باشد كه در آینده درسی باشد برای نوآموزان.


روز چهارشنبه ساعت 3:30 بامداد از خواب بیدار وسایل لازم را برداشته و از چادر خارج شدم. قرار بود تیم آقایان نیم ساعت از ما زودتر حركت كنند، آنها بعد از خوردن صبحانه و پوشیدن صندلی آماده حركت شدند و ساعت 4:30 كمپ اصلی را به سمت كمپ 1 ترك گفتند. تیم ما هم ساعت 5 برای حركت آماده شد و به سمت( ice fall )1حركت كرد. 4 نفر خانم به همراه آقایان قیچی ساز ، جلال چشمه قصابانی و دكتر گودرزی حركت را آغاز كردیم، بطوریكه آقای قیچی ساز در جلو، فرخنده، لاله، رضوان، من(لیلابهرامی)، جلال چشمه قصابانی و دكترگودرزی به ترتیب در یك صف قرارگرفتیم در ابتدای( ice fall ) كرامپون ها2 را بستیم و ادامه دادیم. قابل ذكر است كه كلیه خانم ها كیسه خواب ها ی خود را دركمپ 2 گذاشته بودیم. به همین دلیل بار سبكی را حمل می كردیم،در طی مسیر علیرغم اینكه شكاف ها وسیع و بزرگتر شده بود ولی بدلیل تردد زیاد، مسیر طبیعی شده بود ضمن اینكه چند بار رفت و برگشت تاثیر خوبی در هم هوایی ما داشت و همگی در شرایط مطلوبی به سر می بردیم. ساعت حدود 11 بود كه به كمپ 1 رسیدیم بعد از توقفی كوتاه و صرف غذا و كمپوت به سمت كمپ 2 به راه افتادیم . ساعت 13:30 در كمپ 2 مستقر شدیم. تیم آقایان با توجه به اینكه كلیه وسایل را با خود حمل می كردند تفاوت كمی با ما داشتند تقریباً نیم ساعت بعد از ما به كمپ رسیدند.


پس از استقرار در كمپ ،قبل از رفتن ما به چادر غذا خوری، آقای قیچی ساز برایمان چای آورد وكمی بعد از آن همگی برای صرف ناهار به چادر غذا خوری رفتیم.


باید اشاره كنم كه در طی مدت 12 روز فقط سه مرتبه در كمپ 2 سوپ داشتیم به طوری كه گمان كرده بودم تعدادسوپ های تدارك دیده شده محدود است، ولی روزی كه از كمپ 3 برگشتم متوجه شدم تقریباٌ نزدیك به 20 پاكت سوپ در آشپزخانه داریم و هنوز هم نمی دانم چرا در ارتفاع از خوردن سوپ محروم بودیم؟! به هر حال ناهار كه پلو و خورشت بود صرف شد و برای استراحت به چادر ها رفتیم، با توجه به شرایط بد جوی حاكم در منطقه و فرصت اندك باقی مانده برای صعود همگی نگران بودیم . شب هم برنامه روز بعد استراحت در كمپ 2 اعلام شد. شام و چای را خوردیم و به چادرها رفتیم همه به نوعی نگران بودند و در انتظار كوچكترین فرصت برای صعود.


صبح روز بعد تقرباً ساعت 9 بود كه صبحانه خوردیم و همگی مشغول استراحت و آماده شدن برای صعود بودیم. معمولاً ساعت 13 بعد از ظهر ناهار داشتیم ولی آن روز ساعت 14 شد و از ناهار خبری نبود. ترجیح دادم برای دیر شدن وقت ناهار نزد سرپرست صعود نروم چون یك بار بابت نداشتن چای بعد از شام سوال كردم و بعد ها متوجه شدم این موضوع شدیداً كدورت ایشان را به دنبال داشت! ساعت 14 دكتر برای كنترل وضعیت به چادر ما آمد وقتی ساعت ناهار را از او پرسیدم ،تاكید كرد:بچه ها گفته اند امروز ناهار نداشته باشیم! خیلی متعجب شدم چون هیچكس از گروه ما چیزی نپرسیده بود . عصری برای خورد ن چای و بیسكویت به چادر غذا خوری رفتیم و بعد از آن هم برای شام.ضمن اینكه همان موقع از طرف سرپرست تیم برنامه ی فردا صعود به كمپ 3 اعلام شد.


صبح ساعت 6 بیدار شدیم و قراربود آماده باشیم و هر وقت كه گفته شد حركت كنیم؛ بنابراین وسایل صعود را جمع كردیم؛ بعضی در چادر آشپزخانه و برخی هم در چادرهای خود منتظر بودیم. ساعت حدود7:10 دقیقه بود كه تصمیم به صعود گرفته شد. در ابتدا به شكل نا مرتبی قرار گرفته بودیم كه بعد از حدود 15 دقیقه تیم بانوان به سرپرستی آقای چشمه قصابانی و همراهی دكتر گودرزی و قیچی ساز حركت خود را ادامه داد. لازم به ذكر است باری كه آقایان حمل كردند شامل كلیه لوازم مورد نیازشان بود ولی بانوان با كوله های سبك حركت كردند و كیسه خواب ها توسط شرپاها3 حمل شد.


بعد از حدود یك ساعت به ابتدای "لوتسه فیس" رسیدیم ؛تیم آقایان هم آنجا در حال استراحت بود. آقای چشمه قصابانی اظهار داشت منتظر شویم، تیم آقایان بر روی مسیر بروند و بعد از آنها حركت كنیم به همین دلیل تقریباً توقف قابل ملاحظه ای درآنجا داشتیم. بعد از قرار گرفتن آقایان در مسیر و طی تقریباً دو یا سه طول از طناب های ثابت،بر روی مسیر رفتیم . با توجه به شرایط نامناسب هوا ، این آخرین فرصت برای صعود بود. اكثر افراد حاضر در منطقه دیر اقدام به صعود كرده بودند و مسیر تقریباً شلوغ بود.
قسمت دشوار مسیر را حدوداً بعد از 3 ساعت طی كردیم . تیم آقایان مشغول استراحت بودند و ما هم بعد از آنها در جایی مناسب به منظور استراحت توقف كردیم همگی در شرایط مناسبی بسر می بردیم و مشكلی نداشتیم. مجدداً به سمت كمپ3 راه افتادیم و مسیر خود را ادامه دادیم؛ ساعت حوالی ساعت 13:30 بود كه به محل چادر ها رسیدیم ، آقایان در چادرها بودند. طی صحبت قبلی قرار بود 2 چادر در اختیار بانوان قرار گیرد ولی آنجا متوجه شدیم كه یك چادرسه نفره را به بانوان داده اند! ( ما چهار نفر بودیم) این مسئله برای من و دوستانم سوال ایجاد كرد ولی زمان مناسبی برای بحث در ابن باره نبود. تصمیم گرفتیم كلیه وسایل را بیرون گذاشته و صرفاً خودمان با لوازم ضروری درون چادر برویم. لازم به ذكر است در این هنگام آقای قیچی ساز دو عدد نوشابه كه برای خود بالا آورده بودند به ما دادند كه انصافاً از دیدن آنها خیلی خوشحال شدیم چون تقریباً قمقمه ها خالی بود و منتظر پخش كردن لوازم به چادرها بودیم تا برف آب كنیم و آب بخوریم، بدلیل وزش باد زیاد به درون چادر رفتیم .غذا و چراغ خوارك پزی در چادرها تقسیم شده بود. در همین حین صدای فریاد آقای افلاكی به گوش رسید! او بدلیل نداشتن چراغ و تمام شدن آب قمقمه،ناراحت بود. این رخداد هم ناراحت كننده بود.


كمبود چادر و چراغ خوراك پزی از یك سوی و تامین آب از سوی دیگر استرس زا و انرژی بر بود. به هرحال بچه ها اولین سری برفی كه آب كردند به ایشان دادند. همین دقایق بود كه احساس گیجی و سستی كردم .برایم جای تعجب داشت چون تا چند دقیقه قبل كاملاً خوب بودم. زیاد اهمیت ندادم و سعی كردم كمی استراحت كنم كه ناگهان برای اولین بارحالم بهم خورد ! كمی شوكه شدم . حتی حالت ارتفاع زدگی را هم نداشتم چون هیچ گونه سر دردی احساس نمی كردم! حتی همان موقع به فرخنده صادق گفتم كه اگر ارتفاع زده شده و شرایط مشكل ارتفاع را دارم،پس چرا سرم درد نمیكند؟! وقتی جلوی درب چادر قرار میگرفتم خوب بودم و به مجرد اینكه داخل چادر می شدم آن حالت گیجی نمودار می شد. فرخنده صادق گفت: "عیب نداره كمی استراحت كنی خوب میشوی" . تا اینكه مجدداً حالم به هم خورد، این بار از بچه ها خواستم دكتر را صدا كنند. وقتی دكتر آمدبدون اینكه چیزی درباره وضعیت من بپرسد گفت: خوب می گفتید قرص را هم می آوردم! گفتم: ولی سرم درد نمی كند، فقط حالم بهم می خورد! گفت: همون ارتفاع زده شده اید! رفت و قرص را از درب چادر به بچه ها داد كه به من بدهند.تمایلی به خوردن قرص نداشتم چون می دانستم كه اگر قرص بخورم مجدداً حالم بهم می خورد این موضوع را به دوستان گفتم ولی چون دكتر قرص را داده بود، خوردم و به محض خوردن قرص مجدداً حالم بهم خورد! این مسئله مرا ناراحت كرد و گفتم: معلومه اگه چیزی بخورم مجدداً حالم بهم خواهد خورد. به هرحال به دكتر گفتند و او هم یك آمپول دادكه دقیقاً یادم نیست كه كدام یك از خانم ها آمپول را تزریق كرد. بچه ها همچنان مشغول برف آب كردن و پر كردن قمقمه ها وخوردن شام بودند وضعیت دشواری بود باید برای 4 نفر برف آب می شد ضمن اینكه در همانجا هم بچه ها نیاز به مصرف آب داشتند. از طرفی كمبود جا در چادر هم كلافه كننده بود.


جرات نمی كردم چیزی بخورم ؛ حتی سوپی كه با خودم برده بودم را به بچه ها دادم كه درست كنند ولی خودم جرات خوردن آن را نداشتم چون می ترسیدم حالم بدتر شود. بالاخره ساعت حدود 9 شب بودم كه سلماسی به چادر آقای افلاكی و چشمه و قصابان رفت تا ما سه نفره بخوابیم. یك آمپول دگزامتازون هم تزریق كردم كه مشكلی برایم پیش نیاید، دكتر به من اكسیژن هم داد تا شب را با اكسیژن بخوابم ولی دستگاه ایراد داشت! نمی توانستم با آن نفس بكشم. یك بار رفت و ماسك دیگری آورد كه با آن هم همان مشكلی قبلی وجود داشت. دكتر گودرزی گفت: این یك وسیله كمكی است نه اینكه خیلی تاثیر داشته باشد. من هم چیزی نگفتم فقط وقتی رفت،گفتم: نمی توانم با این تنفس معمولی خودم را انجام دهم. خانم لاله كشاورز به من روحیه داد كه ماسك را تحمل كنم. وقتی بچه ها خوابیدند ماسك را كنار زدم و خوابیدم. ساعت 2 نیمه شب بود كه از خواب بیدار شدم،خیلی تشنه بودم . اول كمی ترسیدم كه آب بخورم (بچه ها فلاسكم را برایم آب كرده بودند) میترسیدم باز حالم بهم بخوره! ولی نتوانستم تحمل كنم به خودم گفتم هر چی كه بشود به هر حال من تشنه هستم. بلند شدم یك لیوان با در فلاسك آب خوردم هنوز تشنه بودم ولی كمی صبر كردم كه ببینم وضعیتم چطور می شود مشكلی نداشتم دوباره بلند شدم و همه ی آب فلاسكم را خوردم و تا صبح خوابیدم، صبح از ساعت 5 بیدار بودم بچه ها با هم حرف می زدند تا اینكه حدوداً ساعت6 بود كه از كیسه خواب ها بیرون آمدیم و سایلمان را جمع كردیم. بچه ها برای صعود آماده می شدند ولی من تمایلی نداشتم با آن وضعیت صعود كنم چون از روز قبل چیزی نخورده بودم و این آخرین فرصت برای صعود بود. فرخنده صادق گاز را آماده كرد تا برف آب كند به محض روشن كردن چراغ من حالم بد شد! گفتم: خاموشش كن! اجازه بده من لباس بپوشم و بیرون بروم بعد روشن كن! سریع لباس پوشیدم و بیرون از چادر منتظر ماندم تا آنها برف را آب كنند بعد از خاموش كردن چراغ به داخل چادر رفتم دیگه مطمئن شده بودم كه گاز برایم مشكل ایجاد كرده است. دكتر به چادر ما آمد وگفت: شما با آقای قیچی ساز برمی گردید پائین و بعد قیچی ساز بالا خواهد آمد! گفتم : چرا قیچی ساز؟! گفت: من مسئولیت فنی را قبول نمی كنم. چیزی نگفتم و دكتر رفت. به چادر آقای افلاكی رفتم وسوال كردم: من چطوری بر می گردم ؟ گفتند با یكی از شرپاها . خیالم راحت شد كه برای یكی دیگر از اعضاء تیم مزاحمتی در راه صعود ایجاد نخواهم كرد. به چادر برگشتم تا وسایل را جمع كنم . بچه ها هم مشغول آماده شدن بودند قرار بود ساعت7 حركت كنند. یك جفت جوراب وكلاه طوفانم را در اختیار بچه ها قرار دادم و برای ایشان آرزوی موفقیت داشتم. همه از چادر بیرون آمدیم. بچه ها كپسول های اكسیژن را گرفتند و بطرف مسیر صعود راه افتادند.هنوز مشخص نبود با كدام شرپا باید به پائین برگردم با آقای چشمه قصابانی راحت تر بودیم؛ رفتم و گفتم من حالم خوبه حتی خودم هم می توانم به پائین برگردم. گفت: نه اصلاً این حرف را نزن و اجازه بده با شرپا هماهنگ كنند. قبول كردم و نهایتاً قرار شد پسر صُنم، سرادر تیم، به همراه من به پائین برگردد. تیم حركت خود را به سمت بالا آغاز كرد و من به همراه صُنم منتظر پسرش ماندیم . پس از رسیدن وسایل بالا را به صُنم داد و ما هم آماده شدیم و به سمت پائین راه افتادیم. شرپایی كه همراهم بود زیاد از وضعیت من اطلاعی نداشت؛ چون او از كمپ 2 به كمپ4 می رفت. فقط وقتی به كمپ3 رسید به او گفتند كه باید با من به پائین برگردد. اولین كارگاه می خواست كمكم كند كه خود حمایتم4 را جابجا كنم و به طناب پائین بیندازم .گفتم : خودم میتوانم این كار را بكنم.


آقایان شریفی و رییسی در انتهای كمپ 2 نشسته بودند با دیدن من بسیار تعجب كردند!! شرایط را به ایشان گفتم هر چند كه باور داشتند نباید چیزی از خودم نشان می دادم. من گفتم : از دیروز ظهر هیچ چیزی نخورده ام و ممكن بود برای تیم در طی مسیرمشكل ایجاد كنم و خودم ترجیح دادم كه برگردم . خیلی تشنه ام بود. رئیسی رفت از آخرین كمپی كه كنار ما بود یك قمقمه آب گرفت . با قرص های جوشان مولتی ویتامین طعم آب را عوض كردم و دو-سه لیوان خوردم. حدود دو ساعتی همانجا نشسته بودیم و با تعدادی از نفراتی كه برای صعود تردید داشتند صحبت كردیم. ساعت 12:45 بود كه به سمت كمپ به راه افتادیم . علیرغم اینكه مشكلی نداشتم ولی زحمت كوله ام را كشیدند و تا محل كمپ خودمان آوردند. ساعت 13 دركمپ بودیم. گفتند: ناهار چی می خورید؟ گفتم: چون از دیروز چیزی نخورده ام و چندین بار حالم بهم خورده ترجیح می دهم سوپ بخورم كه سبك است ضمن اینكه آب های از دست رفته جبران می شود. فكر می كردم سوپ نداریم و گفتم خودم سوپ دارم و الان می آورم. شریفی گفت نزدیك به 20 پاكت سوپ اینجاست!! با تعجب گفتم این همه سوپ اینجا بود! و تا حالا ما این قدر كم سوپ داشتیم؟ خیلی ناراحت شدم چون بارها در حسرت سوپ به چادر غذا خوری رفته بودم ولی هر بار پلو و خورشت بود. به هر حال برای من سوپ درست كردند و غذای خودشان را هم گرم كردند وقتی غذا آماده شد نزدیك به 24 ساعت بود كه چیزی نخورده بودم و حسابی گرسنه بودم،3 كاسه سوپ خوردم و بازهم تمایل به خوردن سوپ داشتم كاسه چهارم را ریختم ولی تقریباً نصف آن را خورده بودم كه مجدداً حالم بهم خورد. كمی ترسیدم. دیگر هیچ نخوردم. یك ساعت بعد كمی نان خشك خوردم و بعد از آن نصف لیوان چای،دیگر حالم بد نشد. به خودم گفتم پس مقدار كم مشكلی ایجاد نمی كند. شب باز هم سوپ داشتم ولی این بار یك كاسه خوردم با نصف لیوان چای، سعی كردم رعایت كنم تا بلكه مشكلم برطرف شود. در همین حین آقای رئیسی از چادر دكتر تیم یك سرم خوراكی آورد. كمی مردد بودیم كه آن را باز كنیم یانه؟چون فقط همین یك سرم را داشتیم و نگران این بودیم مبادا بچه ها كه از بالا می ‌آیند احتیاج پیدا كنند. به هر حال رئیسی سرم را بازكرد و من نصف آن را خوردم و مابقی را نگه داشتم برای صبح.اگر تعداد سرم ها بیشتر بود فكر كنم در آن هنگام بیشترین و موثرترین چیزی بودكه می توانست به من كمك كند تا آب از دست رفته را به بدنم برسانم.


شب را همگی در چادر غذا خوری خوابیدیم، صبح بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه منتظر خبر صعود بودیم ساعت حدود 10:30 بود كه بچه هابه قله رسیده بودند صدای دو نفر از خانم ها را شنیدیم. خیلی خوشحال بودم كه بچه ها صعود كرده بودند. صدای تیم اول را در قله داشتیم و برای تیم دوم دیگر بی سیم را خاموش كردیم تا باطری ها از دست نروند. بعد از ناهار كه باز هم سوپ را ترجیح داده بودم(البته فقط یك كاسه) به چادر خودم رفتم.قرار بود برای عصری منتظر بازگشت بچه ها باشیم تا ساعت 4 در چادر خودم بودم از كاری كه به نتیجه رسیده بود خوشحال بودم و متحیر بودم كه واقعاً چرا این مشكل برایم پیش آمده است؟! به هرحال ساعت 4به چادر غذا خوری رفتم كمی با آقای رئیسی و شریفی صحبت می كردیم. دوستان گله مند از این بودند كه چرا تیم بدین صورت انتخاب شده! من گفتم: مهم تر از همه این است كه صعود انجام شد. خدا كنه بچه ها به سلامت برگردند و مشكلی پیش نیاید. ساعت6 بود كه رئیسی گفت: بچه ها فردا صبح بر می گردند من هم پس از خوردن كمی چای مجدداً به چادر برگشتم و وسایلم را جمع كردم. به مواد غذایی اضافه یی كه به قصد كمپ4 و قله به همراه خودم آورده بودم فكر می كردم و اینكه همه دست نخورده باقی مانده بودند! شب برای صرف شام به چادر غذا خوری رفتم و بعد از شام خوابیدیم تا فردا صبح به پای مسیر به استقبال بچه ها برویم. و بعداز آن اولین لحظه ای را كه به یاد می آورم دیدن عمویم در بیمارستان نپال بود.


آری، بعد از اینكه خوابیدم دیگر هیچ صحنه ای از كسالت و بیماری ام را به یادنمی آورم ظاهراً صبح ساعت 6 بیدار شده بودم و حالم بهم خورده بود رئیسی و شریفی هم بدنبال كسی كه بتواند كمكی كند به كمپ اصلی هم پیغام داده بودند و راه كار خواسته بودند.


دیگر نمیدانم چه گذشت و چطور گذشت. این بود آنچه در آخرین مرحله صعود برایم اتفاق افتاده بود


بعد از آن حدود ظهر اولین نفرات شامل رضوان، دایی جلال و فرخنده به كمپ می رسند چشمان دایی جلال را برف اذیت كرده بوده و به چادر خود می رود. ابتدا رضوان می رسد و وقتی مرا در چادر می بیند وارد چادر غذا خوری می شود و بعد از مدتی فرخنده می رسد می گوید: ابتدا متعجب بودم كه كجایی؟! چرا پیدا نیستی؟ وقتی صدایم می كند می گویند در چادر غذا خوری است و حالش خوب نیست او می گوید: گاهی چشمانت باز بود و ما را می دیدی. ولی من چیزی به خاطر ندارم! پزشكانی كه بالا سر من بودند گفته بودند: بهتر است سریعتر كه به كمپ اصلی منتقل شوم ولی امكان این امر وجو نداشته، بنابراین تصمیم می گیرند مرا در گاما بگ5 بگذارند، یك دكتر انگلیسی و یك دكتر آمریكایی به همراهی یك راهنمای امریكائی به كمك بچه های خودمان مرا در گاما بگ می گذارند. پزشك تیم خودمان ساعت حدود8 شب به كمپ می رسد تقریباً با آخرین نفرات یعنی قیچی ساز و كشاورز كه به دلیل آسیب دیدگی چشم های خانم كشاورز،تمام مسیر تا كمپ اصلی او را همراهی كردند. وقتی پزشك تیم ما به كمپ میرسد اظهار می دارد كه مشكل ایشان( لیلا بهرامی) ناشی از ناراحتی های روحی است و مرا از گاما بگ خارج می كند. فقط با اصرار پزشكان خارجی اتصا ل اكسیژن كمكی را قبول می كند! آن شب را نیز در كمپ 2 می مانم.

باید یادآوری كنم پس از بهبود نسبی مكاتباتی را با پزشكان حاضر در كمپ دو انجام دادم كه آنها به نكات بیان شده اذعان كرده اند و تمام مكتبات موجود است.


صبح روز بعد به كمك شرپاها مرا به پائین منتقل می كنند و طی 4 ساعت به كمپ اصلی منتقل می شوم .در كمپ اصلی دیگر حتی چشمانم را باز نمی كردم . یك روز هم در كمپ اصلی می مانم و روز بعد(فردا)، بعد از اولین هلی كوپتری كه به كمپ اصلی آمده بود برای دومین هلی كوپتر مرا بر روی سكو می برند . پرواز برای تیم كُره انجام شده بود ولی آنها مرا در هلی كوپتر می گذارند و به اعضاء تیم كُره شرایط را توضیح میدهند. نهایتاً خانم صادق به همراه آقایان شعاعی و دكتر گودرزی با من به پائین می آیند كه خانم صادق بنا به گفته خودشان در آخرین لحظه به افراد همراه من ملحق شدند و مرا به بیمارستانی در كاتماندو می برند.آنچه در آخرین روزها در اورست برمن گذشت به شرح فوق بود و آنچه را از زمان بیماری ام به بعد عنوان شد نتیجه صحبتی است كه با دوستان داشته ام. در اینجا ذكر چند نكته را ضروری می دانم:


1- بعد از این حادثه در تاریخ 11/7/84 جلسه ای را به همراه كادر سرپرستی و كمیته پزشكی در فدراسیون داشتیم . قصد من از درخواست این جلسه بررسی فراز نشیب های برنامه بود و پیشگیری از بروز چنین حوادثی در آینده . ولی متاسفانه فضای جلسه به هیچ عنوان مطلوب نبود و احساس كردم آقایان از ترس اینكه من چیزی بگویم شمشیر را از رو بسته و منتظر شنیدن كلامی بودند . من كه شرایط را به خوبی متوجه بودم صرفاً شنوده شدم و همه حرف ها را نزده باقی گذاشتم . جالب است كه در آن نشست سرپرست تیم جناب آقای صادق آقاجانی بزرگترین مسئله را زیاد آب مصرف كردن من اعلام كرد!! و برای من جای بسی تاسف داشت كه چنین حرفی را از ایشان می شنیدم .چون فكر می كردم بر همگان به وضوح روشن است كه مصرف آب در ارتفاع چقدر اهمیت دارد. متاسفانه پزشكان خارجی را بی سواد و پزشك تیم مان را داری ویژگی های خاص شمردند. در حالیكه من فقط می توانم اسم آنها را بگویم و شما خود سابقه دوره های گذارنده شده توسط آنها را می توانید از اینترنت بیابید! حداقل یكی از پزشكان به اندازه سن من سابقه طبابت داشت! برای من جای بسی تعجب داشت كه چرا اینگونه از پرشك تیم تمجید و تقدیر می شد! در این جلسه حتی به جناب دكتر شهبازی كه مسئولیت كمیته ی پزشكی فدراسیون را بر عهده دارند و از اردبیل دعوت كرده بودند هم فرصت حرف زدن داده نشد!!به هرحال بعد از آن تصمیم گرفتم كه دیگر موضوع را فراموش كرده و در جهت هر چه بهتر كردن شرایط جسمی و روحی خود گام بردارم و در صورت لزوم به روش دیگری به انتقال تجارب برنامه بپردازم.


2- در سمینار كمیته پزشكی فدراسیون كه در شمال برگزار شده بود شنیدم كه دكتر گودرزی اظهار داشته: من مجبور بودم تیم را همرا هی كنم و ایشان را به پزشكان در كمپ2 سپردم. اگر این حرف بیان شده باشد، صحت ندارد! چون ایشان به هیچ عنوان با كمپ 2 ارتباطی نداشتند و حتی با رسیدن من به كمپ2 كسی از پزشكان كمپ های دیگر سراغی از من نگرفت . صرفاً بعد از اینكه حالم بد شده بود پزشكان دیگر مطلع شدند. در بی تعهدی و عدم مسئولیت پذیری ایشان هیچگونه شك و تردیدی وجود ندارد بطوریكه در ارتفاع 8500 متر كه چشمان خانم سلماسی ادم شده بود ایشان صعود را انتخاب كرده بودند. براستی یك بار فرصت ازدست رفته در صعود به لوتسه این بار ایشان را وادار كرد كه مسئولین را راضی كنند تا بدون مجوز صعود نمایند و جای تعجب بیشتر اینكه مسئولین چطور حاضر شدند كه تیمی درقد و قواره تیم ملی این كار را انجام دهد و لكه ننگینی را ازخود بجا بگذارد.


3- جناب رضا زارعی در جلسه ای كه در باشگاه دماوند برگزار شد اظهار داشته اند كه پزشكان معده مرا شستشو داده اند!! علیرغم اینكه ایشان در كمپ2 حضور نداشتند و در صعود بسر می بردند چگونه بی اطلاع چنین موضوعی را مطرح كردند؟! پزشكان تیم های دیگر فقط بدلیل موجود نبودن سرم تزریقی با رد كردن لوله از بینی به سمت حلق سعی در رساندن مایعات به بدن من داشته اند چرا كه بی آبی را بزرگترین مشكل من عنوان كردند و سعی داشتند به بدن من مایعات برسانند . آنها بدلیل تمام شدن سرمهای موجود در كمپ 2 اقدام به درست كردن سرم خوراكی كرده و سعی در خوراندن آن به من داشتند كه با ممانعت من از خوردن اقدام به رد كردن لوله و رساندن مایعات به من داشته اند.


4- زمانیكه به كمپ اصلی رسیدیم برای صعود ‌آماده می شدیم سرپرست تیم كلیه خانم ها را به خوردن قرص برای جلوگیری از بوجود آمدن وضعیت های خاص بانوان مجبور كردند و علیرغم توضیحات داده شده مصر بودند كه همگی قرص ها را استفاده كنند! لازم است به استناد یافته های علمی و مقالات موجود توصیه نمایم كه اگر خانم هاقبلا قرصی استفاده می كرده اند، در ارتفاع هم آن را مصرف كنند و گرنه مصرف این قرص ها می تواند مشكل آفرین باشد و آقایان هم به یاد داشته باشند كه از مطرح كردن اوامر اینچنینی خودداری كنند.


5- بسیاری از افراد گمان می برند كه من از شرایطی كه داشتم سوء استفاده كرده و همه چیز را به نفع خودم پیش می بردم در حالی كه من همیشه سعی می كنم كارِ درست را انجام دهم و علیرغم اینكه می شنیدم مشكلاتی در فدراسیون وجود دارد چون به كار خود من مربوط نمی شد، فعالیتم را ادامه دادم. این امر تا حدی بود كه زمانی كه من برای فوق لیسانس اقدام كردم نه انجمن كوهنوردی بانوان به من نامه داد و نه فدراسیون كوهنوردی! بلكه من با حكم قهرمانی صعود به قله ی مراپیك6 و راهنمایی جناب توكلی مسئول روابط عمومی تربیت بدنی دانشگاه آزاد در آن زمان و حمایت های جناب دكتر قدیمی موفق به ثبت نام شدم و هیچ سفارشی در كار نبود. در گرفتن مدرك مربیگری درجه 2 هم صرفاً بدلیل اخذ مدرك كارشناسی ارشد بطور طبیعی این حق را داشتم كه مدرك 2 را بگیرم فقط چون در فدراسیون كار می كردم سریعتر مراحل اداری را خود طی كرد.


6- در خصوص مربیگری تیم سنگنوردی هم فدراسیون بدلیل نداشتن مربی مرا به عنوان سر مربی قرار دادند و من هم با توجه به شرایط جسمی خاص آن دوران كه در حد برگزار كردن كلاس كارآموزی كوهپیمایی هم نبودبا توجه به درخواست فدراسیون و اینكه فكر كردم شاید از نظر روحی به من كمك كند تا خود را پیدا كنم بر اساس شرایطی قبول كردم كه خوشبختانه آنچه عاید من شد به قدری ارزشمند است كه هیچ گاه از كار خود پشیمان نخواهم بود؛ هر چند كه هنوز دریغ از یك تومان حق الزحمه! حتی هنوز هزینه بلیط از كرمان به تهران هم پرداخت نشده است! ضمن اینكه در خصوص تیم هم سعی می كردم با كمك دو مربی تیم (خانم ها یوسفی وكاظمی) وطراحان مسیر نهایت تلاش را برای تیم بكنیم ضمن اینكه پایان نامه كارشناسی ارشدم را هم در زمینه سنگنوردی انجام داده بودم بیگانه با كار نبودم.
خلاصه اینكه در فدراسیون و یا حتی انجمن كوهنوردی بانوان صرفاً بدلیل نیاز ایشان و علاقمندی خودم كار می كردم و نه چیز دیگر. علیرغم اینكه بنظر میرسید در تصمیم گیری ها نقش داشته ام، ولی اینطور نبوده ونزدیك به 95% مواقع از تصمیم گیری ها بیخبر بوده وصرفاً در اجرای كارها نقش داشتم.
در انتها قدردانی و سپاس از سرپرست تیم و اعضاء تیم اورست به دو دلیل بوده است:
كلیه نفرات تیم هر كدام به نحوی در انتقال من به پائین نقش داشته اند و بعضی ها بیشتر زحمت من را در آن موقعیت كشیده اند كه لازمه تقدیر و تشكر داشته است و در خصوص سرپرست تیم همین قدر كه خانم فرخنده صادق را همراه من به شهر فرستادندـ هرچند كه این تصمیم در آخرین لحظه گرفته شد ـ برایم جای تشكر دارد چون شرایط پزشك مربوطه در شهر علیرغم اینكه جناب شعاعی نیز همراه بوده اند غیرقابل توصیف است.

لیلا بهرامی


پی نوشت ها:
Ice fall : آبشاز یخ. منطقه ای در مسیر صعود به قله.

2- كرامپون: وسیله ای از آلیاژ فلز كه به زیر كفش های صعود وصل می شود و برای عبور از روی یخچال ها ضروری است.
3- شرپا :راهنمایان كوهستان دارای مجوز از اداره ی توریسم كشور نپال كه تیم های صعود را در راه قلل منطقه همراهی می كنند.
4- خود حمایت : ابزار یا اتصالی كه صعود كوه نوردان در مسیرها را ایمن می كند.
5- گاما بگ : وسیله ی نجات مصدومان ارتفاع زده.
6- مراپیك : قله ای به ارتفاع6654 متر واقع در نپال كه در سال1379 توسط بانوان كوه نورد ایرانی صعود شد.

نقل از وبلاگ سرود کوهستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/29ساعت 11:7  توسط آموزگار (آیریا)  | 

ادامه از قبل ...

۳- انتخاب شیوه :

می خواهید به شیوه ی آلپی صعود کنید یا شیوه ی کلاسیک ؟ صعود سریع را ترجیح می دهید یا صعود عادی ؟ انتخاب شیوه نوع و اندازه ی تدارک و تمرین را معلوم می کند .

۴- طراحی برنامه و برآورد هزینه :

با استفاده از آگاهی هایی که بدست آورده اید و مشاوره با افراد با تجربه طراحی ابتدایی برنامه را انجام دهید و آن را زمان بندی کنید . در همین مرحله است که هزینه ی برنامه را بدقت برآورد خواهید کرد . برآورد هزینه باید از همان ابتدا انجام گیرد . این جمله که : اگر میدانستم خرج این برنامه این قدر زیاد می باشد اصلا در برنامه شرکت نمی کردم : نباید از شرکت کنندگان در برنامه شنیده شود .

۵- اعلان برنامه و عضو گیری :

اگر عضو گروه یا هیئت کوهنوردی هستید که اعلان برنامه و عضو گیری از طریق همان گروه یا هیئت انجام خواهد شد و اگر نه باید از طریق ارتباطات دوستانه و تلفن دوستانتان را باخبر کنید .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/28ساعت 12:56  توسط آموزگار (آیریا)  | 

آبشار سنگان: ده سنگان واقع در منتهی‌اليه جاده کن- سولقان يک آبادی کوهستانی و زيبا دارای امامزاده و آبشاری فصلی است. اوج شکوه آبشارهای آن فروردين و ارديبهشت ماه می‌باشد. اين آبشار در زمستان نيز بسيار زيباست ولی مسير آن پرخطر است. کل مدت زمان راه‌پيمايی و تفريح و تفرج از امامزاده عبدالله که خود مکانی مناسب برای استفاده از طبيعت می‌باشدتا آبشار 1 الی 5/1 ساعت است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/25ساعت 16:43  توسط آموزگار (آیریا)  | 

کفش مناسب سنگنوردی

عینک آفتابی

نوشت افزار

هشت فرود

لباس مناسب فصل

کلاه آفتاب گیر

لوازم انفرادی

صندلی سنگنوردی

کوله پشتی

طناب انفرادی

تغذیه روزانه

طنابچه پروستیک

قمقمه آب

کارابین

کارابین پیچ دار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/23ساعت 13:12  توسط آموزگار (آیریا)  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/19ساعت 20:58  توسط آموزگار (آیریا)  | 

بررسی ها در بعضی از مناطق آذربایجان غربی و شرقی و نیز شهرستان دماوند نشان دادند که سالیان سال می باشد که مردم آن مناطق به طور سنتی از ریشه گیاهی که آن را چله داغی می نامند به صورت ضماد با دنبه گوسفند جهت درمان و التیام دردهای روماتیسمی و نیز نرم نمودن عضلات نواحی که شیئی در آن فرو رفته جهت در آوردن شی و یا جا اندازی استخوان های جا به جا شده و در رفته به کار می رود و حتی در شهرستان دماوند برای نرم کردن و تحلیل خار پاشنه پا و حتی تسکین درد آن به کار می رود .

گیاه از خانواده نعناع می باشد که اسم فارسی آن سنبل بیابانی پاره برگ و (( بیش خاف )) می باشد .

منطقه مصرف گیاه : ریشه گیاه است .

موارد مصرف : درمان بیماری روماتیسمی و درد پا .

فصل فعالیت گیاه : فروردین و تا خرداد ماه .

منطقه پراکندگی : دامنه های البرز در شهرستان جاجرود واقع در آبشار کهرود ٬ فیروزکوه ٬ دماوند ٬ قزوین ٬ آذربایجان .

زمان جمع آوری گیاه : مرداد ماه زمان استراحت گیاه .

نحوه تهیه دارو : بعد از جمع آوری در مرداد ماه ابتدا ریشه ها را به خوبی توسط آب شسته ٬ چربی ها و ناخالصی روی ریشه پاک شود و پس از تکه تکه کردن در سایه تحت تاثیر هوای آزاد خشک شوند و سپس توسط دستگاه آسیاب تکه های خشک شده پودر شوند و آماده مصرف میباشد .

مرفولوژی گیاه : گیاهی است پایا و پشم آلود به طور ۶۰ الی ۱۰۰ سانتی متر و گاهی بیشتر با ساقه راست و خشن ٬ برگ ها به رنگ سبز شفاف کم و بیش پشم آلود به ابعاد ۱۵ در ۴۰ سانتی متر بوده دارای بریدگی های عمیق شانه ای با قطعات کشیده شده سرنیزه ای است .

گل ها به صورت فراهم روی محور قرار گرفته و بسیار پشم آلودند .

ارتفاع رویشگاه : ۱۲۰۰ تا ۲۲۰۰ متر از سطح دریا

۱۵ گونه گیاهی از جنس ارموستا خیس در ایران شناسایی شده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/15ساعت 13:3  توسط آموزگار (آیریا)  | 

ادامه از قبل ...

۲- بدست آوردن آگاهی

هرچقدر میتوانید درباره ی برنامه ای که قصد انجام آن را دارید بررسی کنید . اگر برنامه ی شما بالا روی از یک چکاد* است این فهرست را کامل کنید : نام چکاد ٬ فراز ٬ موقعیت جغرافیایی ٬ ارتباط چکاد با کوه های دیگر آبادی های اطراف ٬ راه های رسیدن به مبدا صعود ٬ راه های رسیدن به چکاد و چگونگی مسیر ٬ تخمین زمانی رسیدن به چکاد از مبدا صعود ٬ محل مناسب برای شب مانی ٬ نقاطی که آب آشامیدنی دارد ٬ راهنمای محلی و وسایل فنی لازم . بهترین حالت ممکن این است که بعد از جمع آوری آگاهی های لازم با کسی مشورت کنید که برنامه مورد نظر شما را به تازگی اجرا کرده باشد . اطلاعات بدست آورده را روی یک نقشه دقیق پیاده کنید .

در برنامه های دیواره نوردی پرسش های شما متفاوت خواهد بود : طول دیواره ٬ تعداد کارگاه ٬ نوع کارگاه ( ثابت است یا خیر) جنس سنگ ٬ درجه سختی طول های مختلف ٬ پایدار بودن کارگاه ٬ تعداد و نوع ابزار لازم .

*چکاد بزبان فارسی بمعنای بلندی میباشد و بجای لغت قله بکار میرود .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/14ساعت 13:46  توسط آموزگار (آیریا)  | 

گلچینی از برنامه های متنوع برای همه سلیقه ها

با حضور مربیان رسمی و راهنمایان مجرب کوهستان

تاریخ

عنوان برنامه

مدت برنامه

نوع برنامه

۱۸/۰۸/۸۵ آهار - ده تنگه ۱ روز کوهنوردی
۲۵/۰۸/۸۵ جنگل کجور ۲ روز کوهنوردی
۰۲/۰۹/۸۵ سماموس ۳ روز کوهنوردی
۰۲/۰۹/۸۵ غار بورنیک ۱ روز کوهنوردی سبک
۱۰/۰۹/۸۵ درفک ۲ روز کوهنوردی
۱۵/۰۹/۸۵ ساکا ۱ روز کوهنوردی
۲۳/۰۹/۸۵ کرکس ۳ روز خانوادگی
۰۱/۱۰/۸۵ کویر مرنجاب ۲ روز خانوادگی
۰۶/۱۰/۸۵ غار کتله خور ۱ روز خانوادگی
دی ماه ۸۵ دماوند زمستانی ۵ روز ویژه
۱۴/۱۰/۸۵ دماوند زمستانی ۵ روز ویژه
۱۸/۱۰/۸۵ شیرکوه ۵ روز کوهنوردی
۲۲/۱۰/۸۵ آبشار سنگان ۱ روز کوهنوردی
۲۱/۱۰/۸۵ کویر مرنجاب ۲ روز خانوادگی
۲۸/۱۰/۸۵ الوند ۲ روز کوهنوردی
۰۶/۱۱/۸۵ غار کهک ۱ روز کوهنوردی سبک
۰۵/۱۱/۸۵ قصر بهرام ۲ روز خانوادگی
۰۹/۱۱/۸۵ بینالود ۵ روز کوهنوردی
۰۹/۱۱/۸۵ آبگرم سرعین ۴ روز خانوادگی
۱۹/۱۱/۸۵ تفتان ۵ روز کوهنوردی
۲۶/۱۱/۸۵ کرکس ۲ روز کوهنوردی
۰۳/۱۲/۸۵ آبگرم لاویج ۲ روز خانوادگی
۱۰/۱۲/۸۵ غار رودافشان ۱ روز خانوادگی
۱۰/۱۲/۸۵ آبشار تله زنگ ۴ روز کوهنوردی
اسفند ۸۵ کلیمانجارو ۱۲ روز ویژه
اسفند ۸۵ بیس کمپ اورست ۱۷ روز ویژه

* برای برنامه های کوهنوردی حداقل از ۳ هفته قبل هماهنگی صورت پذیرد .

* برای برنامه های ویژه حداقل از ۲ ماه قبل هماهنگی صورت پذیرد .

نشانی ثبت نام : خیابان ولیعصر (عج) - بالاتر از میدان منیریه - نبش پاساژ المپیک - پ ۱۴۵۷ - تلفن : ۶۶۴۸۷۹۳۷-۰۲۱ و یا ۰۹۱۲۱۴۶۸۶۱۸

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت 19:34  توسط آموزگار (آیریا)  | 

ادامه از قسمت قبل ...

مرحله ی اول : پیش از برنامه

۱- هدف :

هدف را در برنامه مشخص کنید و پس از آن همه چیز وابستگی تمام به هدف دارد . اگر هدف شما صعود به قله است تمام برنامه ریزی و پیش بینی و تدارک باید برای رسیدن به قله صرف شود . اگر قرار است تیمی سنگنورد را به قهرمانی برسانید همه چیز باید اختصاص به اول شدن شما در مسابقه داشته باشد . اگر قرار است مسیری دشوار را در دیوارهای سنگی بگشایید همه چیز باید در بالا بردن توان و تکنیک شما تا اندازه ای باشد که بتوانید به خوبی به هدف برسید . فقط در یک جا شما مجازید از رسیدن به هدف صرفنظر کنید و جایی که سلامتی و ایمنی گروه در صورت ادامه ی برنامه با خطر روبرو شود .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/10ساعت 14:4  توسط آموزگار (آیریا)  | 

شاید کمتر کوهنوردی باشد که نشناسدش ... عمو خطابش میکنند ... سنگ های بند یخچال را سال ها پیش رول کوبی کرد ... و سال ها در پناهگاه شیرپلا مشغول بکار ...

استاد قربانعلی عرابچی متولد ۱۳۲۹

در سال ۱۳۴۹ هنگامی که در پناهگاه شیرپلا کار میکرد در ضمن کارش دوره کارآموزی کوهنوردی را زیر نظر استاد ماشاا... بردیان آغاز نمود و در سال ۱۳۶۴ زیر نظر استاد محمد رمضانی و محمود مرتضی دوره مربیگری را گذراند و از سال ۱۳۶۴ که دوره مربیگری دیدند در خدمت جامعه کوهنوردی زیر نظر فدراسیون بوده و تا سال ۱۳۸۰ حدود ۴۵۰ جلسه کلاس آموزشی داشته اند . ایشان از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۵ نیز در امداد و نجات کوهستان فعالیت داشته و در حدود ۳۳ جسد و ۱۰۳ مجروح از اطراف البرز مرکزی حمل نموده اند . در سال ۱۳۷۶ نیز همنورد مرحوم محمد اوراز بودند .

ایشان خطاب به کار آموزانش می فرمایند : کوهنورد مطرح کسی است که خمس و زکاتش آموزش مطالبی است که یاد گرفته .

اولین صعود های ایشان :

دماوند ٬ زمستان ۱۳۵۱

 آزادکوه ٬ تابستان ۱۳۵۵

سبلان ٬ زمستان ۱۳۵۵

تفتان ٬ زمستان ۱۳۶۱

اشترانکوه ٬ زمستان ۱۳۶۲

کوه های یزد ٬ زمستان ۱۳۶۳

کوه های کرمان ٬ زمستان ۱۳۶۵

خلنو ٬ زمستان ۱۳۷۰

و صعود برون مرزی ایشان به قله آرارات در سال ۱۳۸۰ با تیم ملی کوهنوردی بهمراه مرحوم محمد اوراز .

برای من باعث افتخار بود که طی یک دوره کارآموزی سنگ نوردی شاگرد ایشان بودم .

همنورد گرامی نقل این مطلب تنها با ذکر منبع مجاز میباشد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/09ساعت 11:28  توسط آموزگار (آیریا)  | 

انجمن كوهنوردان ايران دومين جشنواره گزارش برنامه های كوهنوردی را اجرا می كند
 
دبير دومين جشنواره گزارش برنامه های انجمن كوهنوردان ايران از برگزاری اين جشنواره در خلال روزهای 11 و 12 آبان ماه سال جاری در سالن همايش های كميته ملی المپيك خبر داد.
مهندس كاوه كاشفی در خصوص اين جشنواره اعلام كرد در اين دوره بيش از يكصد گزارش شامل 72 گزارش مكتوب ، 20 فيلم و 16 گزارش زنده به دبيرخانه اين جشنواره ارسال شد كه هيئت داوران از اين ميان تعداد 23 گزارش مكتوب، 5 فيلم و 5 گزارش زنده را برای ارائه در روزهای برگزاری جشنواره انتخاب كرده اند. كاشفی به حضور داوود محمدی فر، دكتر حسن صالحی مقدم، احمد وخشوری، عبدالرضا فريدنيا، هادی فوقانی ، حسين نظر و سهند عقدايی در هيئت داوری اين جشنواره اشاره كرد و افزود : " ...پيش از اين قرار بود اين جشنواره در خرداد ماه سال جاری برگزار شود ولی با توجه به حجم كم گزارش های دريافتی ، تصميم گرفته شد مهلت ارسال آثار تا بيستم شهريور ماه تمديد شده و جشنواره در آبان ماه برگزار شود". وی همچنين به ارتقای سطح كيفی گزارش های اين دوره در مقايسه با نخستين جشنواره گزارش برنامه ها كه در سال 83 برگزار شد اشاره كرد.
اين جشنواره در ساعت 14 روز پنجشنبه 11 آبان ماه در محل سالن همايش های كميته ملی المپيك واقع در مجموعه ورزشی انقلاب تهران افتتاح شده و از ساعت 14 تا 20 روز جمعه 12 آبان ماه نيز ادامه پيدا خواهد كرد. در طي اين دو روز، تعداد 5 فيلم و 5 گزارش زنده نمايش داده شده و 23 گزارش مكتوب نيز در نمايشگاهی در كنار اين جشنواره ارائه خواهند شد.
همچنين در پايان اين جشنواره، از گزارش های برگزيده توسط هيئت داوران در هر يك از سه بخش گزارش های مكتوب، گزارش زنده و فيلم و همينطور بهترين گزارش در زمينه فعاليت های مربوط به حفاظت محيط كوهستان و نمايش برگزيده توسط مخاطبان تقدير به عمل خواهد آمد. شركت در اين جشنواره برای عموم علاقمندان آزاد می باشد.
بخش خبر قلمرو کوهستانی ايران
6 آبان 85
 

Second Festival of Mountaineering Accounts will be held at the auditorium of National Olympic Committee of Iran (NOCIR) in Tehran on November 2 and 3.
Kaveh Kashefi, Secretary of the festival announced: “… More than 100 written accounts, films and live presentations were received by the festival’s secretariat, where members of the jury selected 23 written accounts, 5 films and 5 presentations to be shown during the festival’s days”. Kashefi recalled of Davood Mohammadifar, Dr. Hassan Salehi Moghadam, Ahmad Vokhshoori, Abdolreza Faridnia, Hadi Foghani, Hussain Nazar and Sahand Aghdaei as the members of jury and added: “We were going to hold the festival in June 2006, but we decided to postpone deadline to receive more accounts.”
“…The festival will be opened on Thursday November 2, 2006 at 14:00 and will be continued for 2 days from 14:00 to 20:00. At the closing, the best written account, best film, best live presentation, best account from the view of audiences and the best account for showing environmental activities in mountains will be prized” he added. The festival will be opened on November 2, at 14:00 in the Auditorium of NOCIR at Enqelab sport complex in Niayesh highway in Tehran and is open to public.
IMZ News Department
September 28, 2006
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/08ساعت 18:48  توسط آموزگار (آیریا)  | 

آموزش اصول کوهنوردی

مبتدی تا عالی

با ارائه مدرک رسمی فدراسیون کوهنوردی

با مربیگری مربیان رسمی و برتر فدراسیون کوهنوردی

تاریخ

عنوان دوره

مدت

۱۸/۰۸/۸۵

کار آموزی کوهپیمایی

۲ روز

۲۵/۰۸/۸۵

کار آموزی برف و یخ

۳ روز

۰۶/۰۹/۸۵

مربیگری درجه ۳ کوهپیمایی

۵ روز

۱۵/۰۹/۸۵

کار آموزی برف و یخ

۳ روز

۳۰/۰۹/۸۵

کار آموزی کوهپیمایی

۲ روز

۰۷/۱۰/۸۵

کار آموزی برف و یخ

۳ روز

۱۰/۱۱/۸۵

کار آموزی برف و یخ

۳ روز

۲۶/۱۱/۸۵

کار آموزی کوهپیمایی

۲ روز

۱۰/۱۲/۸۵

کار آموزی کوهپیمایی

۲ روز

- طرف قرارداد مدارس ٬ دانشگاه ها ٬ ادارات و نهاد ها ٬ شرکت ها و فرهنگسراها

- ارائه تخفیف در تجهیزات کوهنوردی برای کارآموزان کلاس ها

نشانی ثبت نام : تهران ٬ بالاتر از میدان منیریه ٬ نبش پاساژ المپیک ٬ پ ۱۴۵۷ ٬ فروشگاه نایت اسپرت تلفن : ۶۶۴۸۷۹۳۷ و ۰۹۱۲۱۴۶۸۶۱۸ آقای بیاتی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/05ساعت 19:54  توسط آموزگار (آیریا)  |